شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥٩ - بررسى بعضى از خصوصيات واجب
ناشى از علت متقدمى است اگر معلول باشد. در اين صورت يا اينگونه است كه وجود خاص هر يك ناشى از صاحب [و طرف ديگر] است نه از آن جهت كه [آن طرف] مُكافى با اوست بلكه از آن جهت كه طرف ديگر وجود خاص خود را دارد پس اين دو متكافِى نمىباشند بلكه علت و معلول مىباشند و همان صاحب [و طرف ديگر] علت علاقه وهميه بين آنهاست مثل پدر و پسر».
شيخ در اين بخش از سخنان خويش به متضايفان پرداخت كه آيا متضايفان كه متكافىء در وجودند، هيچ عليّتى بين آنها نيست يا اينكه در مورد متضايفان هم عليّتى در كار است. در فرض قبلى به اين احتمال رسيدگى كرد كه وجود هر يك از دو متضايفْ اقتضاى معيت با ديگرى را داشته باشد. فرض فعلى اين است كه:
بررسى اين احتمال كه وجود هريك از دو متضايف اقتضاء تعلق به ديگرى را نداشته باشد
اگر وجود هيچ يك از آنها اقتضاء تعلق و وابستگى به ديگرى را نداشت يعنى هر كدام وجودى مستقل از ديگرى داشت و ذاتاً وابسته به ديگرى نبود، و در عين حال، با هم معيّتى داشتند، اين معيّت ذاتى ونشأت گرفته از وجود خاص آنها نيست بلكه عرضى خواهد بود.
به علاوه، تحقق اين متضايف و وجود يك طرف اضافه، نشأت گرفته از ديگرى به عنوان متكافِىء نيست بلكه ناشى از حيثيت ديگرى است. مثلا أب و إبن در صفت ابوّت و بنوّت طرف اضافه يكديگر و متكافِى با هماند. اگر گفتيم كه اضافه ابوّت علتش ذات ديگرى است و همينطور بنوّت علتش ذات ديگرى است (نه آن ذاتى كه طرف اضافه آنهاست) تكافؤ آنها مربوط به حيثيت اضافه موجود بين آنها است امّا وجود هر يك، معلول چيزى است كه متكافِىء با او نيست و اگر احد المتضايفين بنحوى معلول ديگرى باشد (چنانكه ابن يك نحو معلوليّتى نسبت به اب دارد) تكافؤ آنها مربوط به حيثيت علّى ـ معلولى نيست بلكه مربوط به حيثيت اضافه مختلفالطرفينى است كه بين آنها برقرار است.
اشاره به وهمىبودن اضافه در نظر شيخ
مطلب ديگرى كه از عبارت اخير شيخ بدست مىآيد اين است كه شيخ در مواردى اضافه را امرى اعتبارى و غيرحقيقى مىشمرد. در اينجا هم چنين مىگويد: «و يكون صاحبه أيضاً علة للعلاقة الوهميّة بينهما». تعبير «و همية» صريح در اعتبارى بودن است.