شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥٤ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
عَلى أَنّا لانُنكرُ أَن يقعَ بهذا أَو مايُشبههُ، مَع فسادِ مَأخذِه، تنبيهٌ بوجه مّا عَلى الشَّىءِ.
«اما حقيقتاً وقتى كه مىگويى: شىء آن چيزى است كه بتوان از او خبر داد، گويا گفتهاى: شىء آن شىءاى است كه مىتوان از او خبر داد زيرا معناى «آنچه» و «آنچه كه» و «چيزى كه» يك چيز است پس تو در تعريف «شى»، «شىء» را اخذ كردهاى.
البته ما منكر اين نيستيم كه با اين گفته و مشابه آن، با اينكه اين تعريف فاسد است، بنحوى تنبيه بر «شىء» محقق شده است.»
شيخ در اينجا نشان مىدهد كه گفتههايى مثل اين كه «شىء چيزى است كه بتوان از او خبر داد» حقيقتاً تعريف نيستند چراكه «الذى» و «ما» و «الشىء» همگى به يك معنا هستند و وقتى در تعريف «الشىء» از مفهوم «ما» و «الذى» بهره گرفته مىشود معنايش اين است كه در تعريف يك چيز، خود آن چيز بكار رود كه اين دَور محسوب مىشود.
البته باز شيخ تكرار مىكند كه چنين گفتههايى، اگر به عنوان تنبيه بر امر بديهى باشد نه تعريف، اشكالى نخواهد داشت.
شيخ تا بدينجا اين مطلب را بررسى كرد كه مفهوم «موجود» و «شىء» بديهى و غير قابل تعريف حقيقىاند و تعريفهاى ارائه شده در مورد اين دو مفهوم، تعاريفى خارج از قوانين منطقىاند بنابراين نادرست مىباشند.
از اينجا شيخ به اين امر مىپردازد كه آيا مفهوم «موجود» و «شىء» يك امرند يا اينكه دو امر متغايرند؟
ونَقولُ[١]: إِنَّ معنَى «الوجودِ» و معنَى «الشَّىءِ» متصوَّران فِى الأَنفسِ وهما معنيانِ. فالموجودُ والمثبَتُ وَالْمحصَّلُ أسماءٌ مترادفةٌ عَلى معنًى واحد ولانشكُّ فى أَنَّ معناها قد حصلَ فى نفسِ مَن يقرأُ هذَا الكتابَ.
وَالشَّىءُ وما يقومُ مقامَه قد يُدَلّ بِه عَلى معنًى آخرَ فِى اللّغاتِ كلِّها، فإِنَّ لكلِّ أمر حقيقةً هوَ بها ما هو، فلِلمثلَّثِ حقيقةُ أَنَّه مثلَّثٌ، وللبياضِ حقيقةُ أَنَّه
[١] در نسخه چاپ قاهره «ونقول» در ادامه پاراگراف قبلى آورده شده در حالى كه بايد اول پاراگراف جديد قرار بگيرد. چون مطلب تازهاى شروع مىشود. [م]