شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥٢ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
يا زن. و بعداً مجبور شويم براى تعريف «مرد» يا «زن» بگوييم: مرد همان انسان است كه رجوليت دارد و يا زن همان انسان است كه انوثيت دارد، آيا با اين كار توانستهايم انسان مجهول بالفرض را معلوم كنيم؟!!
٣ـ اين قضيه كه «موجود يا فاعل است يا منفعل» امر روشنى نيست. شيخ ادعا دارد كه خود من اين قضيه را تا كنون بطور بديهى نفهميدهام بلكه آن را از راه قياس[١] و برهان كسب كردهام. چگونه مطلبى كه محتاج قياس است و بدون قياس، تصديق به آن ممكن نيست مىتواند تعريف قلمداد شود؟! آن هم تعريف براى مفهومى كه همه از او آگاهى دارند.
بله ممكن است اين عبارتْ منبّه براى مفهوم موجود قرار گيرد نه تعريف حقيقى.
تا بدينجا، اين تعريف كه «موجود يا فاعل است و يا منفعل» مورد بررسى و نقد قرار گرفت. حال شيخ به بررسى تعريفى كه بعضى براى «شئ» ارائه كردهاند مىپردازد.
وكذلكَ قولُ مَن قالَ: إِنَّ الشَّئَ، هو الَّذى يصحُّ عنهُ الخبرُ، فإِنَّ «يصحُّ» أَخفى من «الشَّىءِ» و «الخبر» أخفى من «الشَّىءِ» فكيف يكونُ هذا تعريفاً للشّىءِ؟ وإِنَّما تُعرَّف الصِّحةُ ويعرَّفُ الخبرُ بعد أَن يُستعملَ فى بيانِ كلِّ واحد منهما أَنَّه «شىءٌ» أَو أَنَّه «أمرٌ» أَو أَنَّه «ما» أَو أَنّه «الَّذى» و جميعُ ذلكَ كَالمُرادفاتِ لاسمِ الشَّىءِ فكيفَ يصحُّ أن يُعرَّفَ الشَّىءُ تعريفاً حقيقيّاً بما لايُعرَّف إِلاّ به؟ نَعم رُبَّما كانَ فى ذلكَ وأَمثالِه تنبيهٌ مّا.
«و همينطور است سخن كسى كه [در مقام تعريف] مىگويد: «شىء» چيزى است كه ممكن است از او خبر دهيم [كه اين تعريف هم حقيقى نيست] زيرا مفهوم «ممكن است» از مفهوم «شىء» مخفىتر است و همينطور مفهوم «خبر» از «شىء» مجهولتر است. پس چگونه اين قول تعريف براى «شىء»
[١] بعضى گفتهاند: ما فاعل و منفعل را از طريق حسّ مىشناسيم و نيازى به تشكيل قياس نيست. اين كلام بسيار سخيف است چراكه فاعليت امرى نيست كه به حس درآيد و شيخ هم در فصل اول همين مقاله گفته بود كه حس فقط موافات و تعاقب دو امر را ادراك مىكند در حالى كه اگر دو شىء پشت سر هم بيايند دليل نمىشود كه يكى سبب ديگرى باشد [صدرالمتألهين، تعليقات، ص ٢٤]
مرحوم خوانسارى بر قسمتى از كلام ملاصدرا اشكالى وارد كرده كه اشكال مهمى نيست. [الحاشية، ص ١٧٥]