شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٠ - تعيين موضوع فلسفه
پس قسم اخير با سه قسم قبلى در اين امر اشتراك دارند كه نحوه بحث از همه آنها بگونهاى است كه مىتوان گفت قوام به ماده ندارد و حيثيت «حالتى از حالات مادهبودن» در آنها ملحوظ نيست.
شيخ با اين تفسيرى كه از مفارق بودن ارائه مىدهد مىخواهد اثبات كند كه حدّ و تعريف «علم الهى» بر فلسفه تطبيق مىكند ولى از آنجا كه اين تفسير از «مفارق» تفسيرى نامأنوس است و ذهن از اين تفسيرْ استيحاش دارد. شيخ براى رفع استيحاش اشارهاى به علم رياضى و نحوه بحث در رياضيات از امور متعلق به ماده مىكند. ايشان مىگويد:
و كما أنَّ العلومَ الرِّياضيّةَ قد كانَ يوضَع فيها ما هو متحدّدٌ بالمادّةِ، لكن نحوُ النَّظِر و البحثِ عنهُ كان من جهةِ معنىً غيرِ متحدّد بالمادّةِ، و كان لا يُخرجُهُ تعلّقُ ما يُبحثُ عنه بالمادةِ عن أَن يكونَ البحثُ رياضيّاً، كذلك الحالُ ههنا، فقد ظهرَ و لاحَ أنَّ الغرضَ فى هذا العلم أىُّ شيىء هو.
«و همانگونه كه در بعضى علوم رياضى [مثل هيئت و موسيقى]موضوع چيزى است كه با ماده تعيّن پيدا مىكند ولى نحوه بحث و گفتگو از جهت معنايى است كه با ماده تعيّن نمىيابد. و تعلق موضوع آن علوم به ماده بحث را از رياضى بودن خارج نمىكند، در اينجا هم حال بدين منوال است. پس بدرستى روشن و آشكار شد كه غرض در فلسفه چه چيزى است.»
توجيه چرايى بحث از امور متعلق به ماده در علم رياضى
در رياضيات چيزهايى داريم كه موضوع آنها با ماده تعيّن پيدا مىكند لكن نحوه بحث در رياضيات ازجهت معنايى است كه با ماده تعيّن نمىيابد. يعنى ذهن مىتواند حيثيت مادى بودن را تفكيك كند و مجرد از ماده به آن نظر كند. در اين موارد تعلّق داشتن موضوع به ماده موجب نمىشود كه بحث از رياضىبودن خارج شود چرا كه حيثيت بحث، حيثيت كميّت داشتن يا داراى عدد بودن است نه حيثيت تعلق به مادّه.