شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠٦ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
مُعاد تحقق يابد و اگر زمان را امرى موهوم هم بدانيد بايد منشأ انتزاع زمان برگردد تا عينيت حاصل آيد.[١]
على أنَّ العقلَ يدفعُ هذا دفعاً لا يحتاجُ فيه الى بيان، و كلُّ ما يُقال فيه فهو خروجٌ عن طريق التَّعليم.
«علاوه براين [دو دليلى كه بر استحاله اعاده معدوم آورديم] عقل اين امر را بگونهاى دفع مىكند كه احتياجى به دليل ندارد و هر آنچه در اين باب گفتهاند خروج از باب تعليم است.»
اشاره به بداهت مسأله امتناع اعاده معدوم
شيخ در آخر فصل اضافه مىكند كه: اصلا قضيه «اعاده معدوم محال است» بديهى است و احتياجى به اثبات ندارد. به عبارت ديگر قضيه فوق چنان است كه اگر كسى درست موضوع و محمولش را تصور كند بىدرنگ بدان تصديق مىكند.
فخز رازى با همه تشكيكاتى كه در مسائل مختلف اظهار مىكند، در اينجا با شيخ موافقت كرده و گفته:« شيخ چه خوب گفته كه هر كس به فطرت سالمش مراجعه كند و از خودش تعصّب را دور كند عقل صريحش شهادت مىدهد به اينكه اعاده معدوم قطعاً محال است.»[٢]
لكن همانگونه كه در اوائل همين فصل گفته آمد گاهى براى امور بديهى منبّهاتى مىآورند. مثلا با وجود اينكه مفهوم واجب، ممكن و ممتنع بديهىاند، گاهى براى آنها تعريفاتى ارائه مىكنند كه در واقع تعريف نيستند بلكه منبّه مىباشند. در تصديقات هم وضع بدين منوال است يعنى بعضى تصديقات بديهىاند ولى در عين حال، شبه استدلالاتى بر آنها اقامه مىشود. از جمله قضيه «اعاده معدوم محال است» تصديقى
[١] بر اين استدلال شيخ اشكال كردهاند كه اگر لازم باشد زمان هم اعاده شود تسلسل پيش مىآيد چون بين مبتدأ و معاد در هيچ امرى تفاوت نيست مگر اينكه مبتدأ در زمان سابق و معاد در زمان لاحق تحقق دارد. زمان سابق يعنى زمانى كه زمانش قبلا بوده است. پس بايد براى زمان هم زمانى در نظر بگيريم و اين موجب تسلسل مىشود.
پاسخ اين است كه سابق و لا حق بودن اجزاء زمان نسبت به يكديگر بخاطر زمان ديگرى نيست بلكه اين سبق و لحوق از ذاتيات زمان است و وقوع هر قطعهاى از زمان در جايى كه واقع شده است از ضروريات ذاتى هويت زمان است. [صدرالمتألهين، تعليقات، ص ٢٩]
[٢] المباحث المشرقية، ج ١، ص ١٣٨.