شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢٧
است، بدين صورت قابل توجيه است كه: ممكنات وجودشان بالاضافه است يعنى اضافه اشراقيه محض مىباشند و به عبارت ديگر عينالربط به علت هستىبخش هستند.
البته راجع به هر يك از سه قول مورد بحث، تأويلات و توجيهات ديگرى قابل ارائه[١] است كه براى پرهيز از تطويل از ذكر آنها خوددارى مىكنيم.
وقتى اقوالى مثل اين سه قول مورد بحث به گوش افراد تازه وارد به مباحث فلسفى مىرسد، از آنجا كه مقدار كمى از حكمت و فلسفه آموختهاند و قدرت بر تجزيه و تحليل و توجيه اين گفتهها ندارند، به تحيّر و سرگردانى مىافتند چون از طرفى قائلين اين اقوال را انسانهاى با عظمت و حكيمى بزرگ مىدانند پس نمىتوانند براحتى سخن آنها را رد كنند، و از سوى ديگر عقلشان زيربار ظاهر آن گفتهها نمىرود، بنابراين حالت ترديد و شك در آنان پيدا مىشود.
٣ـ گاهى شخصى در مسألهاى قياسى ترتيب مىدهد و به نتيجهاى مىرسد. بار ديگر قياسى ديگر در همان مسأله تشكيل مىدهد و به نتيجهاى متقابل با نتيجه قياس قبلى مىرسد. در نظر خودش هر دو قياس هم واجد شرائط قياس هستند و قياسهاى صحيحىاند ولى نتايج متقابلى به بار آوردهاند. خود شخص هم قدرت ندارد كه بفهمد كداميك از اين دو قياس، واقعاً صحيح و كدام در ظاهر صحيح و در واقع ناصحيح است. در چنين احوالى است كه شخص دچار تحير مىشود.
[١] براى نمونه مىتوان قول اوّل را اينگونه توجيه كرد كه: «فيض وجود از طرف واجب به ممكنات آناً فآناً و لحظه به لحظه مىرسد. پس گويا در هر آنْ و لحظهاى خلق جديدى حاصل مىشود و منظور [و مرئى] در دو آن [و لحظه] باقى نمىماند تا ممكن باشد كه رويت دوبار به آن مرئى تعلق بگيرد و از همينجاست كه بعضى قائل به تجدد امثال شدهاند. [توجيه ديگر سخن دوم اين است كه] چون موجودات در واقع شأنى از شؤون پروردگار خويشاند و براى آنها وجودى در واقع نيست بلكه همه آنها أَعدام هستند رويت آنها ممكن نيست. [توجيه ديگر گفته سوم اين است كه] ممكنات فى حد نفسها معدوم مىباشند پس براى آنها وجودى در واقع نيست پس قائل شدن به وجود براى آنها، از باب اضافه وجود موجودى، كه واجب است، به غير او، كه ممكن است، مىباشد. [سيداحمد، الهيات چاپ تهران، حاشيه ص ٣٠٧] مرحوم صدرالمتألهين هم توجيهاتى در باب اين اقوال آورده كه با توجيهات مذكور در متن تفاوتى فاحش ندارد لذا از ذكر آنها خوددارى مىكنيم. [تعليقات، صص ٤١ ـ ٤٠]