شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤١٦
خيلى مبالغهآميز است چون واجب بالذات بعضى از ممكنات را بلاواسطه ايجاد مىكند و هيچ موجود ديگرى دخالتى در موجود شدن آنها ندارد و بعضى از آنها را با واسطهاى كه در نهايت به مخلوق بىواسطه منتهى مىشود و بدين ترتيب، كل جهان هستى نيازى به غير او ندارد، در حالى كه اين قضيه به تنهايى نمىتواند چيزى را اثبات كند بلكه بايد مقدمهاى به آن ضميمه شود تا چيزى اثبات گردد.
بديهيات كه اصلا محتاج اثبات نيستند تا بگوييم در اثباتشان محتاج اولىالاوائل مىباشند. حتّى براى تحقق اعتقاد يقينى به بديهيات هم محتاج اين قضيه نيستيم.
و بسا ما اعتقادى جزئى و مطابق با واقع به ثبوت محمولى براى موضوعى پيدا مىكنيم در حالى كه هيچ توجهى به اين امر نداريم كه سلب اين محمول از موضوع ممكن است يا نه. يعنى يقين بالفعلى به قضيه داريم بدون اينكه احتياجى هم به قضيه «اولىالاوائل» داشته باشيم. بله، اگر بخواهيم مطلوبى را از راه برهان خلف اثبات كنيم، محتاج آن مىشويم كه در متن استدلال به استحاله اجتماع و ارتفاع نقيضين توجه داشته باشيم و توجه بدهيم و از قضيه «اولىالاوائل» به صورت بالفعل كمك بگيريم.
اگر كسى اصرار كند كه در حصول هر يقين بالفعلى حتماً بايد از «اولىالاوائل» به صورت بالفعل استمداد كرد و هر قضيه يقينىاى به صورت صريحْ مبتنى بر اين قضيه است، چنين شخصى بايد هيچ قضيه بديهىاى جز همين قضيه را نپذيرد يعنى بديهيات را منحصر در «اولىالاوائل» بداند!
نياز به اصل عدم تناقض در مرحله مضاعفشدن علم
بله، براى مضاعف شدن علمْ محتاج اين قضيه هستيم.
چون وقتى توجه به اين مطلب بكنيم كه هرگاه به قضيهاى يقين داشته باشيم، آيا احتمال خلاف آن ممكن است يا نه، در اين هنگام است كه قضيه «اولىالاوائل» حكم مىكند كه جمع بين نفى و اثبات يا ايجاب و سلبْ محال و ممتنع است پس نمىتوان قضيهاى را ايجاباً پذيرفت و در عين حال سلب آن را هم قبول كرد. در چنين حالتى براى حصول علم مضاعف، به كمك «اولىالاوائل» نياز داريم.
در اينجا گويا شيخ به نكتهاى متفطّن شده است كه چرا بحث از «اولىالاوائل» را در فلسفه مطرح مىكنيد با اينكه بنظر مىآيد مناسبتر آن باشد كه اين بحث در منطق مطرح گردد.