شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٤ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
قضيه «الف» را با «ب» و قضيه «ب» را با «ج» و ... همينطور تا بىنهايت حجت اقامه كنيم تسلسل مىشود. پس بايد براى دچارنشدن به دور يا تسلسل، تصديقات ما به تصديقات بديهىاى ختم شوند.
در مورد تصورات هم وضع بهمين منوال است يعنى بايد در ميان تصورات، بديهياتى باشند كه بىنياز از تعريف باشند و خودبخود براى نفس حاصل باشند وگرنه اگر هر مفهوم تصورى محتاج تعريف باشد يا دور پيش مىآيد و يا تسلسل.
علوم بديهى، چه تصورى باشند و چه تصديقى، محتاج علم ديگرى نيستند بلكه علوم ديگر احتياج به آنها دارند و از طريق آنها كسب مىشوند لذاست كه بديهيات را «غير اكتسابى» گفتهاند.
امكان تنبيه بر امر بديهى
شيخ در اينجا مطلبى را اضافه مىكند و آن اينكه: گاهى هست كه امر بديهى محتاج تنبيه است. مثلا امرى بديهى در ذهن شخصى هست و مىخواهد آن را به اذهان ديگران خطور دهد. چه بايد بكند؟ بايد الفاظى را بكار گيرد تا ديگران به اين امر بديهى توجه كنند. تا لفظ بكار گرفته نشود اين امر بديهى حتى در ذهن خود گوينده از امور ديگر متمايز و مشخص نمىشود.
پس استفاده از الفاظ باعث رفع غفلت شنونده از علوم بديهىاش مىشود. گاهى اين الفاظ از وضوح و روشنى لازم برخوردار نيستند يعنى الفاظ دالّ بر قضيه بديهى محتاج ايضاحاند.
خلاصه بديهىبودن يك تصديق به معناى بىنيازى آن از منبّه نيست. چنين نيست كه اگر امرى بديهى بود محتاج نباشيم كه با استفاده از لفظ و علامتى آن را به ذهن خطور دهيم بلكه معناى بديهىبودن آن است كه اگر معانى الفاظ بكار گرفته شده در قضيه فهميده شود براى تصديق به قضيه احتياجى به برهان و حجت نيست.
در واقع «منبّهات» علم جديدى را به وجود نمىآورند آن علمى كه به تعبير شيخ «ليس فى الغريزة» باشد. مراد از «علم غريزى» چيست؟ مراد علمى است كه از راه كسب حاصل نشده است و به يك اصطلاح «فطرى» است. علوم بديهى غريزى در ژرفاى ذهن ما وجود دارند. ولى گاهى برجستهكردن و متمايزكردن آنها نياز به منبّه دارد ولى به هر حال بايد دانست كه منبّه ايجادكننده علم جديد نيست.