شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٣ - بررسى بعضى از خصوصيات واجب
حقيقى در نظر مىگيريم يعنى مثلا بين صفت ابوّت و صفت بنوّت تضايف را ملاحظه مىكنيم و گاهى بين دو ذات در نظر مىگيريم مثلا بين شخص زيد و شخص بكر; و گاهى تضايف را بين مجموع ذات و صفت در نظر مىگيريم مثلا بين زيدى كه پدر است با بكرى كه فرزند است تضايف را لحاظ مىكنيم.[١]
در هر سه حالت، خواستهاند نحوهاى از عليت را اثبات كنند آن هم بگونهاى كه مستلزم دور نباشد. خود شيخ هم در سؤالى كه شاگردانش مطرح كردهاند، به اين امر متفطّن شده كه گرچه بين متضايفان تكافؤ برقرار است ولى اين تكافؤ به رابطه علّيت برمىگردد.
اگر بخواهيم سخنان محشين و شارحان را تفصيلا نقل و بررسى كنيم بسيار طولانى خواهد شد لذا از آن كلمات صرفنظر مىكنيم.
بررسى اين نظريه كه منشأ تلازم فقط رابطه عليت است
به نظر مىرسد گره كور در اين بحث آن است كه اضافه را از امور ماهوى و داراى مابازاء عينى دانستهاند يعنى يكى از اعراض خارجى شىء به حساب آوردهاند. بعد از اينكه اين مبنا را پذيرفتهاند به اين بحث مشغول شدهاند كه چه زمانى در بين اشياء خارجى، و از جمله در بين اضافات، علاقه لزوميه برقرار است. دراين كنكاشها به اضافاتى رسيدند كه از سنخ علت و معلول نيستند ولى در عين حال بين دو طرفِ اضافه تلازم ديدهاند. در مقام پاسخ به اين سؤال كه آيا تلازم فقط و فقط در بين علت و معلول و يا دو معلول يك علت است يا نه، كسانى جواب منفى دادهاند و كسانى هم پاسخ مثبت، و اينان مىبايست هر اضافهاى را به نحوى به عليت ارجاع دهند.
در حالى كه اوّلا اضافه يك ماهيت حقيقى و از مقولات و معقولات اُولى نيست بلكه از معقولات ثانيه فلسفى است كه قوامشان به لحاظ و اعتبار عقل است.
ثانياً: تلازم ـ يا همان لزوم طرفينى ـ گاهى اصالتاً در اعيان است و انعكاسى از آن در ذهن مىباشد و گاهى اصالتاً بين عناوين ذهنى است و بالعرض و ثانياً به اعيان خارجى هم نسبت داده مىشود از آن جهت كه اعيان، مصاديق آن عناوين ذهنى اند. تلازم بين دو وجود خارجى مثل رابطه متقابل بين علت تامه و معلول آن و يا مثل
[١] اين سه قسم در كلمات ديگران هم آمده است. براى نمونه بنگريد: فخر رازى، المباحث المشرقية، ج ١، ص ٥٥٥ ـ شرح المطالع، ص ٢٣٣.