شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٤ - بررسى بعضى از خصوصيات واجب
تلازم بين دو معلول يك علت. اين رابطه تلازم، در ذهن هم انعكاس پيدا مىكند و به شكل تضايف بين مفهوم علت و معلول ظاهر مىشود. تلازم بين دو عنوان ذهنى مثل تلازم متضايفان (مثلا رابطه ابوت و بنوّت) بالعرض به موصوف، اين دو وصف هم نسبت داده مىشود. چون حقّ اين است كه اضافه امرى اعتبارى است كه قوامش به لحاظ عقل است و عروضش در ذهن و اتصافش در خارج است.
تلازم بين متضايفان از نوع دوم است يعنى از نوع تلازم عقلى است چون اولا ارتباط بين دو مفهومْ لحاظ مىشود وسپس اين تلازم به مصاديق آن دو مفهوم، بالعرض نسبت داده مىشود. در اين تلازم معلول بودن دو متضايف نسبت به علتى لحاظ نمىشود. برخلاف شيخ الرئيس، ملاصدرا و جمعى ديگر از فلاسفه كه چون رابطه لزوميه را منحصر در رابطه عليت دانستهاند، گفتهاند: متضايفان هم دو معلول يك علت مىباشند لذا بين آنها هم تلازم وجود دارد.
لكن ممكن است كسى بگويد: عليت به تضايف ارجاع داده مىشود و رابطه لزوميه منحصر در تضايف است.[١]
علت و معلول دو مفهوم متضايف اند و منشأ اين تضايف يك رابطه عينى است كه در خارج تحقق دارد ولى اين بدان معنا نيست كه اضافه هم در خارج عينيت داشته باشد.
پس در پاسخ به اين سؤال كه «آيا منشأ تلازم مىتواند امرى غير از علّيت هم باشد» مىگوييم:
اگر منظور از تلازم، تلازم در حقايق عينى است ما همان سخن شيخالرئيس را صواب مىدانيم يعنى اين مدعا را كه اضافه امرى اعتبارى است نه عينى، مورد تاكيد قرار داده، با توجه به اين مدعا منكر تلازم عينى، بين دو امر مضاف مىشويم.
[بايد استطراداً اين نكته را تذكر دهيم كه شيخالرئيس گهگاهى «اضافه» را امرى اعتبارى و حتّى «امرى و همى» معرفى مىكند.[٢] ولى در بحث مقولات عشر،
[١] گفتنى است مطالب مذكور از دو پاراگراف قبل ـ يعنى از ثانياً تا بدينجا ـ نقل بخشى از سخنان استاد مصباح در تعليقه بر نهاية الحكمه است. [بنگريد: تعليقة على نهاية الحكمة، ص ٨٧] [٢] شيخ در كتابهايش مهمترين مسأله در باب «اضافه» را همين مىداند كه آيا اضافه فى نفسها در خارج موجود است يا اينكه امرى است كه فقط در عقل تصور مىشود و مثل بسيارى از حالات است كه همراه اشياء مىباشند هنگامى كه آن اشياء را در عقل تصور كنيم نه اينكه در خارج براى اشياء باشند مثل كليت، جزئيت، جنس بودن و امثال اينها. [بنگريد: الهيات شفاء، ص ١٥٦ به بعد را]. اتفاقاً شاگرد شيخ، بهمنيار مىگويد: مضاف وجود منفردى مثل سواد و بياض ندارد بلكه وجودش بدين نحو است كه لاحق اشياء ديگر باشد. [التحصيل، ص ٤٠٦]. ظاهراً اين سخن را از خود شيخالرئيس اقتباس كرده است. [مقولات منطق شفاء، ص ١٦١] شيخ در الهيات شفاء مقاله ١ اواخر فصل ٦ تصريح به وهمى بودن اضافه كرده است. سهروردى هم اضافه را اعتبار عقلى مىداند [كتاب حكمة الاشراق (مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج ١، ص ٧٠)]
اين مساله يعنى اختلاف در وجود خارجى داشتن اضافه يا ذهنى محض بودن آن در كلمات ديگران هم مطرح است از جمله: فخر رازى، المباحث المشرقية، ج ١، ص ٥٦٠ تا ٥٦٣; علامه حلى، الجوهر النضيد، صص ٩ ـ ٢٨.