شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٤ - بررسى بعضى از خصوصيات واجب
به شرح سخنان شيخ باز مىگرديم. در اينجا شيخ چند مطلب مهم و مرتبط با يكديگر را بيان مىكند.
١) واجب الوجود بالذات واجب الوجود بالغير نمىتواند باشد. چرا؟
استحاله اجتماع وجوب بالذات با وجوب بالغير
شيخ مىفرمايد: معناى واجب الوجود بالغير اين است كه اگر غير نباشد شىء مورد نظر هم ديگر واجب الوجود نيست حال آنكه فرض سخن ما در واجب الوجود بالذات بود كه اگر غيرى هم در كار نباشد باز واجب الوجود است. پس يك چيز نمىتواند در عين اينكه واجب الوجود بالذات است، واجب الوجود بالغير هم باشد. دنباله سخن شيخ در اينجا واضح است.
البته همانگونه كه كمى پيشتر گفته آمد واجب الوجود بالذات مىتواند واجب بالقياس الى الغير باشد ولى شيخ به «واجب بالقياس» نپرداخته است.
بعد از بيان اين حكم براى واجب الوجود، شيخ به سراغ ممكن الوجود مىرود. در مقابل واجب الوجود ممكنالوجود قرار دارد كه بر خلاف واجب الوجود كه علت نداشت و واجب بالغير نمىتوانست باشد، ممكن الوجود حتماً بايد علت داشته باشد يعنى واجب بالغير باشد. به سخن شيخ توجه كنيد:
وَ أَيضاً[١] إنَّ كلَّ ما هو ممكنُ الوجودِ باعتبارِ ذاته فوجودُه و عدمُه كلاهما بعلّة، لأَنَّه إذا وُجدَ فقد حصلَ لَه الوجودُ مُتميّزاً مِن العدمِ و إِذا عُدمَ حصلَ لَه العدمُ مُتميّزاً مِن الوجودِ. فلا يخلُو إِمّا أَن يَكونَ كلُّ واحد مِن الاَْمرينِ يحصل له عَن غيرِه أَو لاعَن غيرهِ، فإِنْ كانَ عن غَيره فالغيرُ هو العلّةُ، و إِنْ كان لا يَحصلُ عَن غيرِه، وَ مِن الْبيّنِ أَنَّ كلَّ ما لم يُوجَدْ ثُمَّ وُجدَ فقد تخصَّص بأَمر جائز غيره. وَ كذلكَ[٢] فِى العدمِ.
«هر چيزى كه به اعتبار ذاتش ممكن الوجود است [= يعنى هر ممكن الوجود بالذات] هم وجود و هم عدمش بواسطه علتى است، زيرا هرگاه چنين ممكنى موجود شود وجود براى او تمييز از عدم پيدا كرده و هرگاه
[١] كلمه «أيضاً» در اينجا مناسبتى ندارد. زيرا از اينجا مطلب جديدى شروع مىشود. إنَّ كلّ ما هو ممكن الوجود... [م] [٢] در نسخه الهيات چاپ قاهره «و كذلك العدم» اول پاراگراف بعدى قرار داده شده در حالى كه بايد به همين پاراگراف متّصل باشد. [م]