شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٥٢
تدقيقى در عبارت شيخ
طبق نسخه جاپ قاهره بخشى از كلام شيخ چنين است: «فيكونُ ذلك بنحو مّا عارضاً... أَن صارَ ذلك الجوهر...» در اين نسخه «ذلك» هست ولى در بعضى نسخهها «ذلك» وجود ندارد و از سخنان محشين و شارحان كلام شيخ همچنين بر مىآيد كه در نسخههاى مورد استفاده آنان نيز «ذلك» نبوده است. لذا آنان «عارضاً» را خبر «يكون» و «أن صار ذلك الجوهر...» را اسم «يكون» دانستهاند زيرا «أن» را مصدرى دانسته و جمله بعد از «أن» را به تأويل مصدر بردهاند.
لكن ما بر اساس نسخه چاپ قاهره كه «ذلك» در عبارت شيخ وجود دارد، «ذلك» را اسم «يكون» و «عارضاً» را خبرش در نظر مىگيريم و «أن صار...» را اسم «يكون» نمىدانيم بلكه «أن صار...» را طبق نسخهاى «بأَن صار...» مىخوانيم و جمله بعد از «أن» معنايى واضح پيدا مىكند. معنا چنين مىشود كه «جوهر خاص يا جوهر مطلق بگونهاى عارض موجود مىشود، به اين صورت كه همين كه يك چيز اين جوهر خاص شد با اينكه طبيعت موجود ممكن بود با چيز ديگرى مثلا جوهر ديگرى و يا اصلا عرضى مقارن و يا متّحد گردد» يعنى شيخ «عارضى» بودن جوهر و امثال آن را بر «موجود» چنين تعليل مىكند: اگر جوهر بودن عارض بر موجود بودن نبود معنايش اين مىشد كه خود وجود و موجود شدن اقتضاى جوهريت دارد و لازمه اين فرض آن بود كه همه موجودات جوهر باشند با اينكه چنين نيست.
نكته ديگرى كه در اين بخش از كلمات شيخ وجود دارد اين است كه ايشان گفته است: «الموجود طبيعةٌ يصحّ حملها على كلّ شىء»[١] و منظور وى از واژه «طبيعت» مفهوم كلى است كه حمل بر مصاديقش مىشود. از اين رو، استعمال لفظ «طبيعة» خالى از مسامحه نيست.
جواب سوم از اشكال فوق
و معَ هذا كلِّه فليسَ البحثُ عَن مبادىءِ التَّصوُّر و الحدِّ حدّاً و لا تَصَوّراً و لا البحثُ عَن مبادىءِ البُرهانِ بُرهاناً حتّى يصيرَ البحثانِ المتخالفانِ بحثاً واحداً.
[١] به نظر مرحوم خوانسارى مناسبتر با مقام اين بود كه [شيخ] بگويد: «يصحّ حمل كل شىء عليه» ولى شيخ در اينجا تسامح كرده بخاطر ظهور [مطلب] چرا كه در اينجاها هميشه حمل از دو طرف است. [الحاشية، صص ١٧ ـ ٣١٦]