شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩٠ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
نيست و اطلاقش بر موجودات مختلف همانند اطلاق جنس بر نوع نمىباشد. اين مطلب را قبلا شيخ در منطق شفاء مطرح كرده بود.
اشتراك معنوى مفهوم وجود
دوم اينكه: وجود داراى مفهوم واحدى است كه بر همه اشياء بنحو اشتراك معنوى اطلاق مىشود[١] چنين نيست كه اطلاق موجود بر اشياء مختلف همانند اطلاق مشترك لفظى بر امور متفاوت باشد.
مشككبودن مفهوم وجود
سوم اينكه وجود مفهومى مشكّك است[٢] يعنى اطلاقش بر همه موارد به نحو تساوى نيست بلكه در اطلاق وجود بر اشياء مختلف اولويت و تقدم و تأخرهايى هست. مثلا واجب الوجود أولى به وجود است نسبت به ممكنات، و يا وجود جوهر تقدم بر وجود عرض دارد، و يا علتْ تقدم وجودى بر معلول دارد.
شيخ از وحدت مفهوم وجود نتيجهاى مىگيرد و آن اينكه: چون وجود مفهومى واحد است مىتواند موضوع براى علمى واحد قرار گيرد و عوارض خاص آن تشكيل
[١] شيخ استدلالى بر مشترك معنوى بودن وجود اقامه نكرده، بلكه آن را امرى بديهى تلقّى كرده است و آنچه متكلمين و غير آنها در اين مقام آوردهاند تنبيهات است نه استدلالات [ملاصدرا، تعليقات، ص ٢٧ ـ خوانسارى، الحاشية، ص ٢٠٦ ـ نراقى، شرح الهيات، ص ٢٧٥]
با اين حال خود صدرالمتألهين اين امر بديهى را تبيين كرده و مدعى شده كه: هركس منكر اشتراك معنوى وجود باشد ناخودآگاه بدان اعتراف دارد. چون اگر وجود در هر شىءاى غير از وجود در شىء ديگر باشد پس امر واحدى نداريم تا حكم كنيم كه آن امر در اين دو شىء تفاوت دارد بلكه مفهومات بىنهايتى خواهيم داشت كه بايد همه آن مفهومات را در نظر بگيريم تا بدانيم كه آيا در هيچيك از آنها اشتراكى هست يا نه. و چون محتاج چنين اعتبار نيستيم معلوم مىشود كه موجود امر مشتركى است. به علاوه، رابطه در قضايا نوعى وجود است كه در همه قضايا، با اختلافى كه در موضوع و محمول دارند، يكى است.[تعليقات، ص ٢٧]
مرحوم خوانسارى بر هر دو سخن ملاصدرا اشكال كرده است.[الحاشية، ص ٢٠٧].
[٢] صدرالمتألهين: انحاء تشكيك سه تاست. أولويّت، أقدميّت، أشدّيّت و امور مقابل اينها. هر سه نحوه تشكيك در وجود هست چرا كه وجود در واجب مقتضاى ذات اوست در حالى كه در ممكنات از غير گرفته شده است. و وجود در علت أقدم از وجود در معلول است و وجود در جوهر أقوى از وجود در عرض است و وجود در مفارق و قارّ أقوى از وجود در غير مفارق و غير قار است. تحقيق اين است كه انحاء سهگانه تشكيك در وجودات مربوط به خود هوياتشان است و در غير وجودات مثل مفاهيم و ماهيات بواسطه وجود است. و اگر وجود در نظر گرفته نشود تقدّم و تأخرى وجود ندارد.
ايشان در ادامه سخنان بعضى را كه در باب تقدم و تأخر اجزاء زمان مطالبى گفته بودند مورد نقد قرار مىدهد. همچنين سخنى را از اشراقيون نقل و نقد مىكند. [تعليقات، صص ٨ـ ٢٧]
مرحوم خوانسارى هم بر بعضى از سخنان ملاصدرا ايراداتى دارد.[الحاشية، صص ١٠ـ ٢٠٩]