شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠٠ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
بطلان اين قول آن است كه اگر خود معدوم اعاده شود بايد بين مُعاد بعينه و آنچه مثل اوست ـ اگر بجاى مُعاد مثل و بدل موجود شود ـ فرقى باشد. اگر آنچه [جديدا] بوجود آمده مثل آن باشد كه معدوم شده بود [نه عين آن]، پس همان معدوم نيست چرا كه اين موجود همان نيست كه معدوم شده بود و در حالى كه آن معدوم بود اين [موجود] غير از آن [معدوم]بود، پس معدوم موجود شده است به همان نحوى كه درگذشته بدان اشارت كرديم.»
ورود به بحث از اعاده معدوم و ادله آن
شيخ به دليل مناسبتى كه مطالب قبلى با مساله «امتناع اعاده معدوم بعينه» دارد، اين مسأله را در اينجا مطرح كرده و با همين مساله اين فصل را به پايان مىبرد.
ايشان مىگويد: كسانى قائل شدهاند كه «المعدوم يعاد بعينه» ولى با توجه به مطالبى كه در اين فصل گفته آمد بطلان اين قول معلوم مىشود.
در اينجا شيخ براى ابطال اين قول، عبارتى دارد كه مورد اختلاف واقع شده كه منظور از آن چه مىتواند باشد. عبارت شيخ اين است: «لأنّه اوّل شىء مخبر عنه بالوجود[١] و ذلك...» بنظر مىآيد كه «أوّل شىء» ظرف باشد. در اين صورت معناى اين
[١] مرحوم نراقى اين عبارت شيخ را بر پنج معنا حمل كرده است. طبق بعضى محملها، «لأنه اوّل شىء» و «ذلكَ» هر دو اوّلين پاسخ و رديّه شيخ در مقابل قول به امكان اعاده معدوم است ولى طبق بعضى محملها، «لانه اول شىء» يك مطلب است و «ذلك» مطلب ديگرى است. نراقى درباره هر يك از اين پنج محمل مطالبى در تأييد يا ردّ آورده است كه بخاطر پرهيز از تطويل از ذكر سخنان او چشم مىپوشيم. [شرح الهيات، ص ٢٨٥ تا ص ٢٩٢]
مرحوم ملاصدرا «لأنه اول شىء...» را يك دليل بر ابطال قول به اعاده معدوم دانسته ـ كه آن را در پاورقى شماره (١) صفحه بعد مىتوانيد بخوانيد ـ و «ذلك أنّ...» را دليل ديگر و آن را چنين تقرير كرده كه: اگر اعاده معدوم بعينه جائز باشد بايد ممكن باشد كه از همان اوّل موجودى مثل موجود مستأنف هم از جهت ماهيت و هم از جهت عوارض موجود باشد چرا كه حكم امثال واحد است و وجود افراد متعدد براى هر يك از عوارض هم ممكن است. لازمه اين قول باطل است چون بايد بين مُعاد و مثل هيچ تمايزى نباشد چرا كه هر دو در ماهيت و جميع عوارض اشتراك دارند و اگر فرقى بين آنها باشد فقط به اين جهت است كه يكى سابقه عدم دارد ولى ديگرى ندارد. بازگشت اين فرق هم به اين است كه شىء در حال عدم متفاوت با چيز ديگرى باشد يعنى امر معدوم موجود شده باشد چرا كه از او خبر دادهايم و مخبر عنه واقع شده است. [با بطلان لازم، ملزوم يعنى جواز اعاده معدوم معينه هم باطل مىشود.]
در ادامه خود صدرالمتألهين دو اشكال بر اين تقرير از استدلال وارد كرده و پاسخ مىدهند [تعليقات، ص ٢٩]
مرحوم خوانسارى هم اين تقرير و پاسخ به اشكالات را مورد نقد قرار داده است. [الحاشيه، ص ٢٢٠ تا ص ٢٢٣]