شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٥ - تعيين موضوع فلسفه
هستند از عوارض ذاتيه موضوع بحساب مىآيند.[١] كه اين مسأله بايد در جاى خودش دقيقاً مورد بررسى قرار گيرد.
و بعضُ هذِهِ[٢] كالعوارضِ الخاصّةِ، مثلُ الواحد والكثير، والقوّةِ [و الفعل]، والكلّى و الجزئّىِ; و الممكنِ والواجبِ، فإِنَّه ليسَ يحتاجُ الموجودُ فى قبول هذه الأَعراضِ والإِستعداد لها إِلى أن يتخَّصصَ طَبيعيّاً أو تَعليميّاً أو خُلقيّاًاو غيرَ ذلكَ.
«بعضى از مطالب فلسفى شبيه عوارض خاصه براى موجودند مثل واحد و كثير، قوه [و فعل]، كلى و جزئى، ممكن و واجب. زيرا موجود براى قبول اين عوارض و مستعد شدن براى عروض آنها احتياج به تخصّص طبيعى يا تعليمى يا اخلاقى و يا غير اينها ندارد.»
وجه اينكه بعضى از امور فلسفى، عوارض ذاتيه موجودند
بعضى از امورى كه در فلسفه مطرح مىشوند شبيه عوارض خاصه براى موجود هستند مثل واحد و كثير، قوه و فعل، كلى و جزئى و واجب و ممكن. چرا شيخ تعبير «شبيه عوارض» بكار برد؟ چون واقعاً اينگونه نيست كه موجود جوهر باشد و امور ياد شده اعراض آن باشند. عروض اين أمور بر موجود، تحليلى و ذهنى است.[٣] قبلا اعراض خارجى و تحليلى را توضيح داديم.[٤]
چرا امور ياد شده را عوارض خاصه موجود بحساب مىآورند؟[٥]
پاسخ شيخ اين است كه وقتى بخواهيم احكامى از قبيل كليت، جزئيت، وحدت، كثرت و امثال اينها را براى موجود ثابت كنيم نيازى نيست كه موجود تخصص طبيعى، رياضى يا اخلاقى پيدا كند. پس معروض اين امورْ موجود بما هو موجود است
[١] براى نمونه بنگريد: ابن سينا، النجاة، ج ٢، ص ٤٨. [٢] در بعضى از نسخهها «له» را افزوده دارند مثل الهيات چاپ تهران، ص ٢٨١. [٣] صدرالمتألهين هم همين توجيه را براى تعبير «كالعوارض» ذكر كرده است [تعليقات، ص ١١]ولى مرحوم خوانسارى بر سخن صدرالمتألهين تعليقهاى دارد [الحاشية، صص ٤ ـ ٧٣]. [٤] ر. ك به ص ١١١ همين نوشتار. [٥] بعضى گفتهاند: اينكه مقولات را «كالانواع» و امور عامه را «كالعوارض» بحساب آوردهاند، شايد به اين دليل باشد كه در حدود اسمى مقولات معناى موجود معتبر است [ر. ك به پاورقى ص ١١٨] بر خلاف امور عامه كه نه در حدود اسمى آنها و نه در حدود حقيقى آنها معناى موجود معتبر نيست. [قوام الدين، الهيات چاپ تهران، حاشيه ص ٢٨١.]