شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠١ - منفعت، مرتبه و اسم فلسفه
پاسخى كه به اين اشكال مىتوان داد اينست كه مباحث مربوط به مطلق مقدار هم از نظر شيخ مربوط به «مابعدالطبيعه» نيست زيرا اين مباحث هم درباره چيزى مطرح مىشود كه استعداد نسبتهاى مختلف را دارد و مصاديق آن چيزى جز خط و سطح و حجم نيست. شيخ فقط مباحث مربوط به صورت مقداريه (صورت جسميه) را مربوط به مابعدالطبيعه مىداند كه معناى ديگرى براى مقدار است، چنانكه از دنباله كلام وى به دست مىآيد.
شيخ مىافزايد: قبلا هم در شرح مطالب منطقى و همينطور در شرح بر طبيعيات[١]
[١] صدرالمتألهين به تفاوتى كه شيخ مدعى است در طبيعيات و منطقيات بين دو معناى مقدار ذكر كرده مىپردازد و مىگويد: جسمى كه مقدم بر طبيعت است همان مقوّم هيولى است و جوهرى است كه سه بُعد در او فرض مىشود و اين ابعاد امتدادهاى مطلق و بدون تعيّناند كه در آنها اندازه خاصى اعتبار نشده است. در اين معناى از جسم هيچ جسمى با جسم ديگر متفاوت و مخالف نيست. جسم بدين معنا قابل نسبتهاى مختلف مثل تنصيف، تثليث و امثال اينها نيست.
اما جسمى كه مؤخر از طبيعت است همان است كه متقوم به ماده است و قابل ابعاد محدود است و هر نسبتى از نسبتهاى فوقالذكر را مىپذيرد و جسم به همين معناست كه در هندسه مورد بحث است.
ملاصدرا همين تفاوت بين جسم طبيعى و جسم تعليمى را بين سطح و خط مقدم بر طبيعت و مؤخر از طبيعت تبيين مىكند و در ادامه اعتراض بر شيخ كرده كه: شيخ كه چنين تفاوتى را بين جسم طبيعى و تعليمى و همينطور بين دو معناى سطح و خط گذاشته است چگونه حكم كرده كه مقدار مطلق تعلقى به طبيعت ندارد و مفارق از طبيعت است ولى در مورد انواع سهگانه مقدار يعنى خط و سطح و حجم چنين حكمى نكرده است؟ [تعليقات، ص ٢٠]
مرحوم خوانسارى بعد از نقل سخن ملاصدرا، مطالب زيادى ارائه كرده كه قسمتى از سخنان وى از اين قرار است:
گويا قوم از عبارت شيخ چنين فهميدهاند كه فرق بين جسم طبيعى و تعليمى در تعيين و عدم تعيين حدّ آنهاست يعنى آنها جسم طبيعى را از جهت حدّ، مطلق و جسم تعليمى را داراى حدّ معين دانستهاند و چون در جسم تعليمى حدّ معينى را پذيرفتهاند معتقد شدهاند كه در رياضيات از نِسَب مختلف همين حدّ بحث مىشود ولى چون جسم طبيعى حدّ معين ندارد لذا قابل نسبتهاى مختلف نيست.
در حالى كه اين فرقگذارى نادرست است. چراكه جسم طبيعى جوهر است و جسم تعليمى عرض و همه فلاسفه هم اين امر را قبول دارند و بر آن برهان اقامه كردهاند و اصلا معنا ندارد كه شىء واحدى به اعتبار تعيّن، عَرَض باشد و به اعتبار عدم تعيّن جوهر قلمداد شود.
به علاوه خود شيخ تصريح دارد كه «كميت» ممكن است غير معيّن باشد [بنگريد: منطق شفاء، مقولات، ص ١١٣ تا ١١٥] و با توجه به اين سخن فرق بين كميت [= جسم تعليمى] و صورت جسميه [= جسم طبيعى] به تعين و عدم تعين حدّ آنها نيست.
پس بايد گفت مراد شيخ اين است كه صورت جسميه [= جسم طبيعى] امرى است كه در آن ابعاد سهگانه قابل فرض است چه ابعاد متناهى و چه ابعاد نامتناهى و اين امر قائم بذاته است و ابعاد عارض بر آن مىشوند لذا در خود صورت جسميه نسبتهاى رياضى راه ندارد ولى جسم تعليمى همين ابعادىاند كه عارض بر جسم طبيعى مىشوند.
شيخ مقدارى را كه مفارق از طبيعت مىداند، جنس خط و سطح و حجم نيست بلكه مقدار مفارق از طبيعت همان صورت جسمية است. [خوانسارى، الحاشيه، ص ١٤١ تا ص ١٤٧]. مرحوم نراقى هم مشابه همين سخنان را آورده است. [شرح الهيات، ص ١٦٨ تا ١٧٥]