شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩٤ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
مَثلا إذا حَدّوا الممكنَ قالوا مرَّةً: إنّه غيرُ الضَّرورىِّ أَو إِنّه المعدومُ فى الحالِ، الَّذى ليسَ وجودهُ فى أَىِّ وقت فُرضَ مِن المستقبلِ بمُحال، ثمَّ إِذا احتاجُوا إِلى أَن يحدُّوا الضَّرورىَّ قالوا: إِمّا أَنَّه الَّذى لايُمكن أَن يُفرضَ مَعدوماً، أَو أَنَّه الَّذى إِذا فُرض بخلافِ ما هوَ عليهِ كان مُحالا. فَقد أَخذُوا الممكنَ تارةً فى حدِّه والمحالَ أُخرى. وأَمّا الممكنُ فقد كانوا أَخذوا قبلُ فى حدِّه إِمَّا الضَّرورىَّ و إِمَّا الُمحال. ثُمَّ الُمحالُ إِذا أَرادوا أَن يَحدُّوه أَخَذوا فى حدِّه إِمَّا الضَّرورىَّ بأَن يَقولوا: إِنَّ المحالَ هو ضرورىُّ العدمِ، وإِمَّا الممكنَ بأَن يقولوا: إِنَّه الَّذى لا يُمكن أَن يوجَدَ، أَو لفظاً آخر يذهَب مذهبَ هذينِ.
«مثلا هنگامى كه ممكن را تعريف مىكنند گاهى مىگويند: ممكنْ غير ضرورى است، يا ممكن آن امرى است كه حالا معدوم است ولى وجودش در هر زمانى كه در آينده فرض شود محال نيست. بعداً هر زمان كه محتاج به تعريف ضرورى شوند مىگويند: ضرورى يا امرى است كه ممكن نيست آن را معدوم فرض كنيم، يا آن امرى است كه اگر آن را بر خلاف آنچه هست فرض كنيم محال مىشود. پس يك بار ممكن را در تعريف ضرورى آوردهاند و بار ديگر محال را. و امّا ممكن را كه قبلا در تعريفش يا ضرورى و يا محال را اخذ كرده بودند. سپس هر گاه بخواهند محال را تعريف كنند، در تعريفش يا ضرورى را اخذ مىكنند بدين صورت كه مىگويند: محال آن چيزى است كه ضرورىّ العدم است. و يا [در تعريف محال ]ممكن را اخذ مىكنند بدين نحو كه مىگويند: محال آن امرى است كه ممكن نيست موجود باشد و يا لفظ ديگرى بكار مىبرند كه مثل اين دو تعريف خواهد بود.»
تبيين ديگر دورى بودن تعاريف واجب، ممكن و ممتنع
شيخ در ادامه مىگويد: گاهى «ممكن» را اينگونه تعريف مىكنند: چيزى كه غير ضرورى است. اين تعريف ابهام دارد. چون بايد بپرسيم مراد از «غير ضرورى» چيست؟ آيا به معناى چيزى است كه وجودش غير ضرورى است يا اينكه مراد