شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٥ - تعيين موضوع فلسفه
منهج دوم اثبات موضوع براى فلسفه
منهج دوم براى اثبات اينكه بايد علمى وجود داشته باشد كه فوق علوم طبيعى، رياضى و منطقى باشد و موضوع آن «موجود» باشد، از اينجا شروع مىشود.
شيخ مىگويد: امورى هستند كه بايد آنها را شناخت چرا كه اين امور در جميع علوم مورد حاجتند يعنى هر يك از علوم بنحوى با آنها سر و كار دارد.
عبارت «تتحقق فى النفس» را عموم محشين و شارحين به معناى شناختن[١]گرفتهاند چرا كه در مقام شناخت است كه معلوم در نفس تحقق پيدا مىكند و نفس به حقيقت آن معلوم متحقق مىگردد. اين معنا با سياق عبارات شيخ بسيار نزديك است.
احتمال ديگر اين است كه مراد شيخ از عبارت فوق اين باشد كه امورى هستند كه حقيقت آنها در نفس است و در خارج ما بازائى ندارند و به اصطلاح «معقول ثانى» مىباشند. اين احتمال معناى دقيقترى از امور فلسفى را عرضه مىكند ولى از سياق كلام شيخ دور است چون شيخ معمولا معقولات فلسفى را به عنوان اعراضى[٢] براى اشياء معرفى مىكند و در هيچ جا معقولات فلسفى را به عنوان امورى كه عروضشان ذهنى و اتصافشان خارجى باشد معرفى ننموده است. البته شيخ به معقولات ثانيه و خصوصيت آنها آگاهى و توجه داشته است ولى چنين تعبيرى در مورد آنها بكار نبرده است. بنابراين، احتمال دوم بعيد به نظر مىآيد گرچه دقيقتر است.
پس امورى هستند كه بايد آنها را شناخت و تعريف آنها را دانست و اين امور در تمام علوم مشترك هستند. و هيچيك[٣] از علوم نيست كه متصدّى بحث درباره اين
[١] براى نمونه به سخن ملا اولياء بنگريد: يتعيّن و يتصور فى الذهن و الحاصل انه يجب ان يعلم تصوراً و تصديقاً [الهيات چاپ تهران، حاشيه ص ٢٧٤]و سخن نراقى: مراد شيخ اين است كه در ذهن حدّ اين امور تعيين شود و وجود آنها اثبات گردد يعنى بايد علم تصورى و تصديقى به اين امور حاصل شود. [شرح الهيات، ص ٦٥] [٢] براى نمونه بنگريد فصل سوم از مقاله سوم الهيات شفاء را [الهيات چاپ قاهره، ص ١٠٤ تا ص ١١٠] كه در آن شيخ اثبات مىكند كه وحدت ـ كه مفهومى فلسفى است ـ يكى از اعراضى است كه بر موجودات عارض مىشود. البته براى ايشان معلوم بوده كه عرض بودن اين مفاهيم مثل عرض بودن كم و كيف و... نيست و به اصطلاح مفاهيم فلسفى را از اعراض تحليلى مىداند نه خارجى (دقت شود) [٣] تعبير شيخ در اينجا «ليس و لا واحد من العلوم» است و مرادش هيچيك از علوم مىباشد. اين تعبير در كلام شيخ رائج است گرچه معمولا در محاورات عرفى اين تعبير را براى سور سالبه كليه بكار نمىبرند.[م]