شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥٥ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
بياضٌ، وذلكَ هُو الَّذى رُبَّما سَمَّيناهُ الوجودَ الخاصَّ، ولم نُرد به معنَى الوجودِ الإِثباتِىّ. فإِنَّ لفظَ الوجودِ يُدلُّ به أَيضاً عَلى معانِى كثيرة منها الحقيقةُ الَّتى علَيها الشَّىءُ فكأَنَّه ما عليهِ يكونُ الوجودُ الخاصُّ لِلشّىءِ.
«مىگوييم: معناى وجود و شىء، هر دو در نفس تصور مىشوند و دو معنا مىباشند. پس موجود و مثبت و محصَّل اسمهايى هستند كه بر يك معنا ترادف دارند و شك نداريم كه هر كس اين كتاب را مىخواند معناى اين الفاظ در نفس او حاضر است.
گاهى شىء و مترادفات آن در همه زبانها بر معنايى ديگر [غير از موجود]دلالت مىكنند چراكه هر چيزى حقيقتى دارد كه بخاطر آن حقيقت، آن چيز است [مثلا]مثلث حقيقت مثلث بودن را دارد، و سفيدى داراى حقيقت سفيدبودن است، و اين معنايى از شىء است كه گاهى اسمش را وجود خاص مىگذاريم و مرادمان از وجود خاص، وجود اثباتى نيست. لفظ وجود هم دالّ بر معانى زيادى است كه يكى از آنها حقيقتى است كه يك شىء آن را دارد، گويا وجود خاصِ يك چيز همان حقيقتى است كه يك چيز بر آن حقيقت است.»[١]
تغاير مفهومى «وجود» و «شىء» و تساوق مصداقى آنها
بعد از آنكه دانستيم «شىء» و «موجود» مفاهيمى بديهى و مستغنى از تعريفاند، نوبت به اين مسأله مىرسد كه آيا اين دو مفهوم بديهى چه نسبتى با همديگر دارند؟ آيا اين دو لفظ يك معنا دارند يا معانى آنها متفاوت و متغاير است؟ در صورت تغاير مفهومى، آيا از لحاظ مصداق چه نسبتى با هم دارند؟
شيخ ادعا دارد كه «شىء» و «موجود» از نظر مفهومى متغاير و از نظر مصداقى
[١] حاصل سخن شيخ اين است كه گاهى «شىء» بر ماهيت به معناى وجود خاص اطلاق مىشود و وجود خاص مغاير با وجود اثباتى است.
ولى [بايد دانست كه] وجود خاص مغاير با ماهيت است نه عين ماهيت. و وجود خاص، فردى از وجود مطلق است و نمىتواند مغاير با وجود اثباتى باشد. بله ممكن است كسى بگويد مراد شيخ از وجود خاص اصطلاح ديگرى است يعنى مرادش همان ماهيت مخصوصه است كه در مقابل وجود است و وجود خاص به اين معنا غير از وجود خاصى است كه از افراد وجود مطلق اثباتى است. اگر مراد شيخ اين معنا باشد ديگر اشكالى بر او نيست و اگر اشكالى هم وارد شود لفظى است نه معنوى. [نراقى، شرح الهيات، صص ٢ ـ ٢٣١]