شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٥٠
در فلسفه، موجود را به واجب و ممكن، و نيز ممكن را به جوهر و عرض، و همچنين جوهر را به عقل، نفس، جسم، ماده و صورت، و نيز عرض را به نه قسم تقسيم مىكنيم. در اين تقسيمات هم كارى نداريم به اينكه كداميك از اين اقسام مىتواند در علمى ديگر موضوع واقع شده از آن بحث شود.
وقتى در فلسفه موجود به اقسامى تقسيم شود مثل اينكه «الموجود إمّا واجب او ممكن» در واقع، واجب و ممكن بودنْ محمول براى موجود قرار مىگيرند[١] و در واقع تخصص وجوبى يا امكانى حالتى عارضى براى موجود مطلق مىباشند چرا كه موجود بودن با واجب بودن و يا با ممكن بودن يكى نيست. همين سخن در مورد تقسيم به جوهر و عرض هم صادق است يعنى تخصص جوهرى يا عرضى عارض بر مطلق موجود مىباشد.
مراد از عارضى بودن جوهر، عرض، ممكن، واجب و امثال اينها براى موجود همين است كه هيچيك از امور مذكور در «موجود» لحاظ نشده است بلكه هريك از آنها امرى بيش از خود موجود بودن است.
پس مىتوان گفت كه جوهر، ممكن، واجب و امثال آن به اين لحاظ همگى از
[١] ممكن است كسى از ظاهر امثال اين قضيه «الموجودُ واجبٌ أو ممكنٌ» توهم كند كه چنين قضايايى شرطيه منفصله هستند و در اين صورت اوّلا در اين قضايا موضوع و محمول نداريم بلكه مقدم و تالى داريم پس نبايد «واجب» و «ممكن» را محمول موجود تلّقى كرد. ثانياً چون قضاياى شرطيه منفصله تنها و تنها بيانگر عناد بين دو طرفاند و هيچ سخنى در باب تحقق «مقدم» در خارج ندارند پس قضيهاى مثل «الموجود إِما واجب او ممكن» هم فقط عناد بين واجب بودن و ممكن بودن را مىرساند و كارى ندارد به اينكه آيا در خارج «الموجود» تحقق دارد يا نه.
لكن بايد توجه داشت كه قضايايى كه بيانگر تقسيم هستند مثل همين قضيه كه «الوجود امّا ممكن او واجب» ظاهرى همانند قضاياى شرطيه منفصله دارند ولى واقعاً قضاياى حمليه مرددة المحمول مىباشند. قضاياى حملية مرددة المحمول هم قسمى از قضاياى حمليهاند بنابراين اوّلا هر دو، يا چند لنگه تقسيم، محمولِ براى موضوع قضيه هستند و ثانياً اين قضايا ناظر به وجود مقسَم [= موضوع] در خارج هستند. بله محمول در اين قضايا به نحو ترديد بر موضوع حمل مىشود تا بيان كند كه موضوع [= تقسيم] گاهى در ضمن اين قسم [= محمول] و گاهى در ضمن قسم [= محمول]ديگر تحقق دارد.
پس قضاياى تقسيمى در فلسفه هم قضاياى حمليه مرددة المحمولاند نه قضاياى شرطيه منفصله. و اگر استاد مصباح تعبير «محمول» را براى واجب و ممكن بكار گرفتهاند، سخنى مطابق با موازين منطقى است.