شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤١٧
چرايى بحث از اصل عدم تناقض در فلسفه
پاسخ ايشان به اين سؤال مقدّر آن است كه مفاد قضيه «اولىالاوائل»، استحاله اجتماع سلب و ايجاب است و اين امر در مورد همه موجودات صادق است يعنى در هيچ موجودى ممكن نيست سلب و ايجاب اجتماع كنند. پس چون اين امر نسبت به همه موجودات عامّ است مىتوان آن را از عوارض «موجود بماهو موجود» تلقى كرد و فلسفه را محلّى براى بحث آن دانست.
به عبارت ديگر، محال بودن تناقض از عوارض ويژه جسم نيست پس در طبيعيات نمىتوان اين امر را بررسى كرد. همچنين از خصوصيات كميت نيست تا در رياضيات مورد بحث و بررسى قرار گيرد، چنانكه از عوارض ويژه خلقيات هم نيست تا علوم اخلاقى از اين امر بحث كنند. بنابراين، بايد آن را از عوارض «موجود بماهو موجود» شمرد كه جاى بحث آن فلسفه است.
ولى بايد توجه داشت كه صِرف عام بودن يك امر و شمول آن نسبت به همه موجودات، مصحّح اين نمىشود كه آن امر را جزء مسائل فلسفه قرار دهيم چرا كه مسأله يك علم قضيّهاى است كه محتاج اثبات باشد در حالى كه «اولىالاوائل» محتاج اثبات نيست پس مسأله هيچ علمى قرار نمىگيرد. به گفته فلاسفه قضيه «اولىالاوائل» از ابدَه [= بديهىترين] بديهيات است و مطرح كردن امر بديهى در يك علم نمىتواند عنوان «مسأله» علم به خود بگيرد چه رسد به ابدَه بديهيات.
بله، شايد شيخ و ديگران از باب مماشات با خصم، عنوان «مسأله» را به اين قضيه دادهاند چون پيرامون اين قضيه و خصوصيات آن و نيز درباره شبهاتى كه راجع به اين قضيه شده است مباحثى مطرح كردهاند، روى اين مباحث عنوان «مسأله» گذاشتهاند ولى مرادشان «مسأله» به معناى «امر محتاج اثبات» نبوده است. ولى اگر منطق را از علوم فلسفى ندانيم و ويژگى آن را بحث از معقولات ثانيه منطقى قلمداد كنيم با توجه به اينكه عنوان سلب و ايجاب، مربوط به قضاياست و از معقولات ثانيه منطقى بشمار مىرود بحث از چنين قضيّهاى در منطق، انسب است.
پرداختن به مسأله برخورد با سوفيست و شكاك در اصل عدم تناقض
وَ السُّوفسطائىُّ إِذا أَنكَر هذا، فليسَ يُنكرُه إلاّ بِلسانِه مُعانداً، أَو يكونُ قد عرضَ لَه شُبهةٌ فى أشياءَ فسدَ عليه عندَه فيها طَرفا النقيضِ لغلط جَرى عليه مَثلا، لاَِنَّه لايكونُ حصلَ لَه حالُ التّناقضِ و شرائطه. ثُمَّ إِنَّ تَبكيتَ