شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٩ - منفعت، مرتبه و اسم فلسفه
حقيقى، و اطلاق مجازى و توسّعى. مبدء حقيقى به امرى گويند كه علت شىء را بيان كند. اگر برهان لمّى متوقف باشد بر مبدئى كه در علم ديگرى اثبات مىشود آن مبدء «مبدء حقيقى» خواهد بود، ولى اگر برهان انّى بود كه از معلول به علت مىرسيم و يا از راه لوازم به ملزوم مىرسيم، در اينجا اطلاق مبدء، حقيقى نيست بلكه مجازى است.
شيخ براى مبدء غير حقيقى، حسّ را مثال مىزند. چون حسّ نمىتواند علت شىء را اثبات كند بلكه ثبوت و وجود شىء را افاده مىكند. به تعبير ديگر حسّ انيّتِ شىء محسوس را اعطا مىكند نه لميّت را. يعنى اگر حسّى صحيح باشد و خطايى در آن نباشد، تازه اثبات مىكند كه «چيزى هست» اما اين را كه «علت آن شئ چيست» اثبات نمىكند.
اين بيان، در واقع، پاسخ ديگرى به اشكال دور است.
فَقد ارتفعَ إِذن الشكُّ، فإِنَّ المبدأَ الطبيعىَّ[١] يجوز أَن يكونَ بيّناً بنفسه، ويجوزُ أَن يكونَ بيانُه فى الفلسفةِ الاُولى بما ليس يتبيّن به فيها بعدُ[٢]، ولكن إِنّما تتبيَّنُ به فيها مسائلُ أُخرى حتَّى يكونَ ما هو مقدِّمةٌ فى العلمِ الأَعلى لانتاجِ ذلك المبدأِ لايتعرّضُ له فى إنتاجِه من ذلك المبدأِ، بل له مقدّمةٌ أُخرى.
«بنابراين، اشكال دور مرتفع است، زيرا مبدء طبيعى ممكن است بيّن
[١] در الهيات چاپ قاهره و نيز در الحاشيه خوانسارى [ص ١٢١] «الطبيعى» ضبط شده ولى در بعضى نسخهها مثل تعليقات ملاصدرا [ص ١٨] و همينطور الهيات چاپ تهران [ص ٢٨٦] و شرح الهيات نراقى [ص ١٤٢]«للطبيعى» آمده است. اگر نسخه «للطبيعى» صحيح باشد معناى جمله شيخ صحيح و سرراست در مىآيد چون مبدئى كه براى مسأله طبيعى مىآورند يعنى مقدمه برهان يك مسأله طبيعى است، ممكن است كه امر بيّن بنفسه و بديهى باشد. اگر نسخه «الطبيعى» را صحيح بدانيم مشكل واضحى پيش رو خواهيم داشت چون مبدئى كه براى مسائل فلسفه از طبيعيات گرفته مىشود در واقع خودش مسألهاى طبيعى است و مسأله هيچ علمى بين بنفسه و بديهى نخواهد بود. البته نسخه «للطبيعى» هم مشكلى دارد و براى تفصيل مطلب بنابر هر دو نسخه به الحاشيه خوانسارى [صص ١٢١ تا ١٢٦] مراجعه كنيد. [٢] گفتنى است كه اين قسمت عبارت شيخ را هم نسخهها متفاوت ضبط كردهاند مثلا «فيها» را «فيما» ضبط كردهاند و براساس اختلاف نسخ در ظاهر لفظ، معانى مختلفى محتمل خواهد بود. تفصيل اين اختلافات لفظى و معنوى را در شروح و حواشى بايد ديد. [براى نمونه بنگريد: خوانسارى، الحاشية، ص ١٢٢ به بعد ـ نراقى، شرح الهيات ص ١٤٣ به بعد ـ ملااولياء و سليمان، الهيات چاپ تهران، حواشى ص ٢٨٦ به بعد]