شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٨ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
«و اگر مقصود غير از اين باشد [يعنى مقصود اين باشد كه از «شى» خبر داده مىشود در حالى كه هم در خارج و هم در ذهن وجود ندارد] اين قول باطل است و البته از معدوم مطلق خبرى نيست، و همينطور [معدوم مطلق] معلوم هم نيست مگر به اين عنوان كه در نفس تصوّر شده است ولى چنين نيست كه در نفس [از معدوم مطلق]صورتى تصور شده باشد كه به شىء بيرونى اشاره داشته باشد.»
قبلا شيخ گفته بود كه اگر مقصود كسى كه مىگويد: «از معدوم مىتوان خبر داد»، اين است كه «شىء» در حالى كه معدوم خارجى است «مخبر عنه» واقع مىشود، ما هم اين را قبول داريم. حالا مىگويد: اگر مقصود و مدعاى شما امر بالاترى است يعنى مىخواهيد بگوييد: از «شىء» اِخبار داده مىشود در حالى كه هم در خارج و هم در ذهن معدوم است، اين سخن را قبول نداريم و اصلا سخن درستى نيست چراكه «شىء»اى كه نه در خارج وجود دارد و نه در ذهن، نمىتوان از آن خبرى داد و چنين چيزى معلوم هم واقع نمىشود.
قبلا گفتهبوديم[١] كه عمده سخن كسانىكه «شىء» را اعم از موجود مىدانند دو امراست: ١ـ شىء «مخبرعنه» واقع مىشود در حالىكه «موجود» نيست. ٢ـ شى «معلوم» واقعمىشود در حالى كه «موجود» نيست. شيخ در اينجا به هر دو ادعا اشاره دارد و هر دو را مردود مىشمارد و مىگويد: معدوم در خارج و در ذهن، نه مخبر عنه واقع مىشود و نه معلوم.
شيخ فرضى را مطرح مىكند كه ممكن است از سوى مدعىِ معلوم بودنِ معدومِ مطلق ارائه شود و آن اينكه: مىتوان در ذهن اين مفهوم را تصور كرد كه «چيزى كه نه در ذهن است و نه در خارج»[٢]. اين صورت ذهنى حاكى از چيزى و مشير به چيزى در
[١] بنگريد: ص ٢٦١ از همين نوشتار را. [٢] اگر مراد شيخ از «لم يكن عنه خبر ألبتة ولا كان معلوماً الا على انه متصور ...» معدوم مطلق باشد، مشكل ايجاد مىكند چون اگر چيزى در ذهن تصور شود ديگر معدوم مطلق نيست. بله ممكن است استثناء را استثناء منقطع قلمداد كنيم. ولى اين احتمال هم بعيد است. شايستهتر آن است كه ضمير «عنه» و ضمير مستتر در «كان» را به معدوم مطلق برگردانيم و استثناء را هم متصل قلمداد كنيم به اين صورت كه بگوئيم مراد از معدوم مطلقى كه معلوم فرض شده، مفهومى نيست كه در ذهن است بلكه مراد از معدوم مطلق همان چيزى است كه اين مفهوم ذهنى وجه و مُشير به آن است. پس حاصل كلام شيخ اين مىشود كه معدوم مطلق معلوم نيست مگر به عنوان اينكه آن چيزى است كه وجه آن در ذهن يافت مىشود. [خوانسارى، الحاشية، صص ٦ ـ ١٨٥]
مستثنى منه در كلام شيخ همان افراد معدوم مطلقاند و مستثنى وجه و عنوان آن افراد مىباشد كه مفهومى اعتبارى است. [نراقى، شرح الهيات، ص ٢٤٥]
گفتنى است كه در باب اين استثناء و همينطور در مورد «معدوم مطلق» مطالب مفصلى در الحاشيه مرحوم خوانسارى [ص ١٨٦ تا ١٩٧]و در شرح الهيات نراقى [ص ٢٤٣ تا ٢٤٦] آمده است كه به قسمتهايى از آنها اشاره كرده و خواهيم كرد ولى تفصيل آنها را در منابع مربوطه ملاحظه كنيد.