شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٧ - تعيين موضوع فلسفه
١ـ امورى كه بطور كلى از ماده و علايق ماده مبرّا هستند و هيچ اختلاط و مقارنتى با ماده ندارند.
اين دسته از امور نه در خارج ارتباطى با ماده دارند و نه در ذهن. مثل ذات واجب ـ تبارك و تعالى ـ و عقول كه مجرد تام مىباشند. بدون شك بحث از اين دسته، بحث از امور مفارق از ماده است.
٢ـ امورى كه گرچه با ماده اختلاط و ارتباط دارند ولى ارتباط آنها با ماديّات، از قبيل ارتباط سبب با مسبّب است.
توضيح اينكه: گاهى امرى با ماده اختلاط دارد به اين معنى كه معلولِ موجود مادّى است. چنين امرى را نمىتوان مفارق از ماده دانست ولى اگر امرى با ماده ارتباط داشت به اين معنى كه مقوّم موجود مادّى بود و نوعى علّيت و سببيّت نسبت به آن داشت چنين امرى را مىتوان به يك معنى مفارق از ماده دانست. هيولى و صورت در خارج از ماديات جدا نيستند ولى بايد توجه داشت كه عدم مفارقتشان از ماديات بدين معنا نيست كه قوام ماده و صورت به ماديات است بلكه بر عكس، اينها قوام بخش و سبب مقوّم ماديّات مىباشند.
پس اگر در فلسفه بحث از ماده يا صورت مىشود، بحث از چيزى نشده كه تقوّم به ماديات دارد بلكه از امرى بحث شده كه قوام بخش و سبب مقوّم ماديات است و چون سبب، مقدّم بر خود شىء است پس بحث از ماده يا صورت، بحث از امرى مقدم بر ماديات مىباشد. به اين لحاظ مىتوان امرى مثل ماده ياصورت را مفارق از ماديات دانست و بحث از آن را داخل در بحث از مفارقات قلمداد كرد.
وَ بعضُها قد يوجدُ فى المادّةِ و يُوجدُ لا فى مادّةِ[١] مثلُ العلّيّةِ والوحدةِ، فيكونُ الَّذى لها بالشّركةِ بما هى هى أنْ لاتكونَ مفتقرةَ التَّحقُّقِ الى وجودِ المادّةِ، تشتركُ هذه الجملةُ أَيضاً فى أَنَّها غيرُ مادّيةِ الوجودِ أى غيرُ مستفادةِ الوجود من المادَّةِ.
«و قسمى [از امور مورد بحث در فلسفه] هم در ماده و هم در غير ماده يافت مىشوند مثل عليت و وحدت، پس آنچه براى اين قسم بنحو اشتراك
[١] در بعضى نسخهها «المادة» ضبط شده است. [شرح الهيات نراقى، ص ١١٦]