شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٤٥
لكن معرفةُ جوهرِ الموضوعاتِ الَّذى كانَ فيما سلفَ يُعرَفُ بالحدِّ فَقط فَمِمّا يلزَمُ الفيلسوفَ ههُنا أَن يُحصِّلَه، فيكونُ لِهذا العلمِ الواحدِ أَنْ يتكلّمَ فى الأَمرينِ جَميعاً.
«ولى شناخت حقيقت موضوعات، كه در قبل [=در علوم رياضى و طبيعى]فقط بوسيله حدّ شناخته مىشد، در اينجا بر فيلسوف است كه آن حقيقت را تحقيق كند [= اثبات وجود براى آنها بكند] پس حقّ اين علم يگانه است كه در هر دو امر [= مبادى براهين و اثبات موضوعات] سخن بگويد.»
فلسفه متكفل مبادى تصورى و تصديقى علوم ديگر
تا اينجا گفته شده بود كه با اصل استحاله تناقض، مبدأ همه براهين در جميع علوم فراهم شده است يعنى بر اساس اين اصل است كه مىتوانيم در علوم اقامه برهان كنيم و مسائل را حل نماييم يعنى اعراض ذاتيه را براى موضوعاتشان اثبات كنيم.
لكن بايد توجه داشت كه مبادى براهين در واقع مبادى تصديقيه هستند و در علومْ غير از مبادى تصديقيه، مبادى تصوريه هم وجود دارند. مراد از مبادى تصوريه سلسلهاى از تعريفاتاند كه به عنوان اصل موضوع براى متعلّم ذكر مىشوند. بدين صورت كه در آغاز يك مبحث، صاحب آن علم به متعلّم مىگويد كه مرادش از لفظ «جسم» مثلا چه معنايى است و اين تعريف در واقع پاسخ ماء شارحه است ولى در آن مبحث حقيقت شىء براى متعلّم روشن نمىشود.
در فلسفه اُولى است كه وجود خارجى آن شىء اثبات مىشود و با اثبات وجودش معلوم مىشود كه آن تعريف ـ مذكور در علم جزئى ـ تنها يك تعريف لفظى و قراردادى نبوده بلكه تعريفى حقيقى و حاكى از امر حقيقى موجود در خارج بوده است. تا وقتى كه وجود خارجى يك شىء اثبات نشود تعريف آن ، صرفاً لفظى تلقى مىشود و بعد از اثبات وجود آن شىء است كه تعريفش، تعريف حقيقى بحساب مىآيد.
پس فلسفه اولى همانگونه كه به مبادى براهين ـ كه مبادى تصديقيه علوم است ـ مىپردازد، متكفل مبادى تصوريه و اثبات حقيقى بودن تعريفات هم هست.
لكن قَد يُتَشكَّكُ عَلى هذا أَنّه إِنْ تكلّم فيها عَلى سبيلِ التَّحديدِ وَ التَّصوّرِ فهوَ ذلكَ الَّذى يَتكلّمُ فيه صاحبُ العلمِ الجزئىِّ، وَ إِن تكلّم فيها فِى التَّصديقِ صارَ الكلامُ فيها بُرهانيّاً.