شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥٩ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
باشد كه در اين صورت گويا گفتهاى: حقيقت فلان امر حقيقتى موجود است. [و اين سخن فايدهاى دربر دارد].»
بعد از اينكه گفته آمد كه گاهى «شىء» را در مورد حقيقت و ماهيت بكار مىبرند، مىگوييم كه ماهيت هرچيز مغاير وجود آن چيز است.
وجه مغايرت مفهومى بين وجود و ماهيت شىء
اين سخن شيخ تصريح دارد به اينكه مراد او در جملات سابق از حقيقت همان ماهيت است و اين گفته ايشان كه «ماهيت غير وجود است» بعدها به صورت يك مطلب بسيار جدّى فلسفه درآمد و فلاسفه بعدى بطور مفصّل پيرامون همين امر بحثها كردند.
مغايرت مفهومى بين وجود و ماهيت، يكى از مقدمات بحث اصالت وجود در فلسفه بعد از ابن سينا قلمداد شد. دليلش هم اين است كه وقتى كسى مىگويد: مثلث موجود است، براى مثلث معنايى در نظر دارد غير از معنايى كه براى موجود ـ كه محمول قضيه واقع شده ـ در نظر دارد.
شيخ در اينجا سه فرض را مطرح مىكند و مىگويد: گاهى مىگوييم: فلان حقيقت و ماهيت در اعيان موجود است. گاهى مىگوييم: فلان حقيقت و ماهيت در اذهان موجود است. و بالاخره گاهى مىگوييم: فلان حقيقت موجود است اعم از اينكه در ذهن موجود باشد يا در خارج.
اگر كسى هر كدام از اين سه فرض را اظهار كند يقيناً سخن او معناى محصّلى دارد. و معناى سخن او بيش از اين است كه بگويد: حقيقت فلان، فلان حقيقت است، چراكه حمل در قضيه اخير، حمل اولى است در حالى كه در سخن قبلى، حمل شايع است. از اينجا مىفهميم كه معناى وجود، غير از حقيقت است.
شيخ مدعى است كه اگر كسى بگويد: «فلان حقيقت «شيئى» است» باز كلامى غير مفيد و غير محصّل گفته است.[١] سخن كمفايدهتر از اين سخن آن است كه كسى بگويد:
[١] ملاصدرا مدعى است كه شيخ مغايرت بين «موجود» و «شىء» را اينگونه تعليل كرده كه صحيح است بگوييم: «حقيقت فلان موجود است» ولى صحيح نيست بگوييم: «حقيقتِ فلان، «شىء» است» ولى اين تعليل در نظر ملاصدرا صحيح نمىآيد چون طرف مقابل مىتواند عدم صحّت اين گفته را كه «حقيقتِ فلان، «شىء» است» منع كند و يا اينكه فرق بين موجود و شىء را در صحت و عدم صحت اين سخنان كه «حقيقت فلان موجود است يا شىء است» منع كند و يا اصلا فرق را عكس كند [يعنى بگويد: اين گفته كه «حقيقتِ فلان، شىءاى است» صحيح است ولى اين سخن كه «حقيقت فلان موجود است» غير صحيح است]چراكه جمهور فلاسفه اعتراف دارند كه حقيقت تا مقترن به وجود نگردد به او حقيقت نمىگويند پس اين سخن كه «حقيقتِ فلان، موجود است» مثل اين سخن مىشود كه «حقيقتِ فلان، كه مقترن وجود است، وجود دارد» [كه اين سخن افاده مجهولى نمىكند]. [تعليقات، ص ٢٤]
مرحوم خوانسارى مىگويد: شيخ مغايرت بين موجود و شىء را به صحت و يا عدم صحت سخنان مذكور تعليل نكرده بلكه مغايرت اين دو را به افاده و عدم افاده آن سخنان تعليل كرده است. همچنين اين سخن كه «وجود در حقيقت اخذ مىشود» فسادش ظاهر است چون مراد شيخ از حقيقت در اينجا همان ماهيت است [كه در او وجود مأخوذ نيست]. [الحاشيه، ص ١٧٨]