شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣٤
بحث در كيفيت برخورد با صاحبان شك و ترديد بود. شيخ دو راه پيشنهاد كرد. راه اول و گام اول جستجو در منشأ پيدايش شبهه و رفع آن است. گام اول به صورت تفصيلى بدان پرداخته شد.
گام دوّم: ترتيب قياس و آوردن دليلى بر صحت ادعاى ما مبنى بر استحاله تناقض مىباشد كه البته قبلا گفته بوديم اين قياس، قياس واقعى نيست چرا كه قياس واقعى، نتيجهاش اثبات يك قضيه نظرى است و حال آنكه قضيه مذكور اولىالاوائل و بديهىترين بديهى است و مبدأ هر قياس و برهانى است و نمىتوان آن را اثبات كرد بلكه قياس مورد نظر در اينجا، براى شخص مخاطب و نسبت به او است و لذا قبلا اين قياس را «قياس بالقياس» ناميده بوديم.
حال، گام دوم را از كجا شروع كنيم؟
شيخ مىگويد: گام دوم را از همين سخن شخص متحير يا شاك شروع مىكنيم و به او مىگوييم: تو مىگويى كه قضيه اولىالاوائل را قبول ندارم و يا در آن شك دارم. تو در مقام اظهار عقيدهات از الفاظى استفاده مىكنى. آيا اين لفظى را كه بكار مىگيرى، از آن معنايى مىفهمى و اراده مىكنى يا نه؟
اگر بگويد: نه. از الفاظى كه بكار مىگيرم هيچ معنايى نمىفهمم و اراده نمىكنم، معلوم مىشود اين شخص اهل عناد و لجاج است و قصد حقطلبى و رسيدن به واقع ندارد چون همين كه با ما مشغول محاوره و گفتگو است معنايش اين است كه مىخواهد به ما معناهايى را بفهماند پس چطور مدعى مىشود كه از اين الفاظ معانىاى را اراده نكرده است؟! با چنين فردى نمىتوان بحث كرد. روش برخورد با او بگونهاى ديگر است كه بعداً مذكور خواهد شد.
اگر بگويد: از الفاظى كه بكار مىگيرم هر معنايى را مىفهمم و هر معنايى را اراده مىكنم يعنى با اين الفاظ قصد فهماندن همه معانى را دارم. اين شخص هم اهل عناد و لجاج است. چون چگونه مىتواند با يك لفظ خاص همه معانى را اراده كند؟ اگر چنين امرى ممكن است چرا الفاظ خاصى را در مقام گفتگو انتخاب مىكند؟! معلوم است كه با چنين شخصى نيز نمىتوان بحث علمى را ادامه داد. راه مواجهه با او گونه ديگرى است كه بعداً مذكور مىافتد.