شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٦ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
ايشان مىگويد: اگر وصف، وجود فى نفسه ندارد يعنى معدوم است چگونه مىتواند وجود للغير داشته باشد؟![١]
[١] اين سخن شيخ كه «فإِنَّ ما لايكون موجوداً فى نفسه يستحيل ان يكون موجوداً لشىء» أخفى از اصل مدعاى ايشان است. اصل مدعا اين بود كه موضوع حكم ايجابى بايد وجود داشته باشد و دليلش را اين آورده است كه محمول بايد وجود فى نفسه داشته باشد.
به علاوه، اصل اين دليل صحيح نيست يعنى ضرورتى ندارد كه محمول، وجود در ظرف اتصاف داشته باشد مثلا در اتصاف خارجى اشياء به امورى مثل اضافات، اگر محمول در خارج تحقق داشته باشد تسلسل پيش مىآيد. همچنين لزومى ندارد كه محمول در ظرف ديگرى [غير از ظرف اتصاف]وجود داشته باشد مثلا وقتى زيد را به كورى در خارج متصف مىكنيم آيا بايد كورى در ذهن عمرو يا در مبادى عاليه تحقق داشته باشد؟! نه. چون اگر كورى در ذهن عمرو باشد چگونه زيد بدان متصف است؟! همچنين معنا ندارد بگوييم وجود كورى در ذهن عمرو شرط اتصاف زيد به كورى است. [خوانسارى، الحاشية، صص ٦ ـ ١٩٥]
نراقى بعد از نقل كلام خوانسارى مطالبى گفته كه بخشى از آن بدين قرار است:
هر حملى بنحوى دلالت بر ثبوت محمول دارد حال اين ثبوت گاهى به اين است كه (١) محمول موجود خارجى قائم به موضوع است مثل «جسم سياه است». گاهى ثبوت محمول به اين است كه (٢) محمول موجود ذهنى منتزع از موضوع است مثل «اجتماع نقيضين محال است» و گاهى هم ثبوت محمول به اين است كه (٣) محمول موجود نفس الامرى منتزع از موضوع در خارج است مثل: زيد كور است، يا زيد ممكن و معلول است، يا آسمان در بالاى سر ماست.
ادعا اين نيست كه مقتضاى حمل اين است كه محمول در هر ظرفى موجود باشد تا با مثالهايى مثل امثله بالا نقض شود بلكه ادعا اين است كه محمول وجود و ثبوتى فى الجمله بايد داشته باشد ـ كه در مثالهاى بالا ظرف وجود محمول را معين كرديم. ـ
اما در مثال زيد كور است [كه خوانسارى به عنوان اشكال مطرح كرد] معناى ثبوت محمول اين است كه ثبوت كورى در خارج براى زيد بگونهاى است كه اگر عقل، زيد را ادراك كند عدم بصر را در او مىيابد و از وجود زيد كورى را انتزاع مىكند و اين انتزاع هم صرف اختراع و جعل ذهن نيست. در امثلهاى همانند مثال مذكور لازم نيست كه محمول موجودى خارجى و قائم به موضوع باشد.
اگر موضوع موجود خارجى است، محمول هم براى آن موضوع در خارج ثابت است يا به نحو قيام به موضوع مثل مثال (١) و يا به نحو انتزاع از موضوع در خارج مثل مثال (٣). گرچه در مثل مثال (٣) منتزع موجود خارجىاى نيست كه متميز از موضوع باشد ولى انتزاع آن از موضوع خارجى زمانى است كه موضوع را بحسب وجود خارجىاش لحاظ كنند.
اگر موضوع فقط در ذهن باشد محمول هم در ذهن ثابت است مثل مثال (٢).
اتصاف در مواردى خارجى است مثل مثال (١). پس ظرف اتصاف و ظرف ثبوت محمول يكى است و آن خارج است. اتصاف در مواردى ذهنى است مثل مثال (٢) پس در اينجا هم، ظرف اتصاف و ظرف ثبوت محمول يكى است و آن ذهن است. ولى اتصاف در مواردى خارج است مثل مثال (٣) در نزد متأخرين، پس ظرف اتصاف و ظرف ثبوت محمول متفاوت مىشوند ولى در نظر شيخ اتصاف در اين موارد ذهنى است پس هر دو ظرف يكى مىشوند و آن ذهن است.
ظاهراً هم قول شيخ راجح است چراكه خارج، ظرف اتصاف شخص به كورى نيست بلكه خارج منشأ انتزاع محمول [يعنى كورى]است. [نراقى، شرح الهيات، صص ٦٠ ـ ٢٥٩]
در ادامه هم مرحوم نراقى مطالب مفيد ديگرى دارد از جمله اينكه: لزوم وجود محمول در ظرف اتصاف اعم است از وجود بالذات و بالعرض آن و ديگر اينكه تسلسلى كه [در سخن امثال خوانسارى]در اتصاف شىء به امور اضافى مطرح شده صحيح نيست. طالبين را به كتاب شرح الهيات [صص ١ ـ ٢٦٠]ارجاع مىدهيم.