شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٩ - منفعت، مرتبه و اسم فلسفه
براى روشنشدن اين مسأله كه آيا فلسفه تابعى از متغير طبيعيات هست يا نه، مقدمهاى را بايد مورد توجه قرار داد و آن اينكه:
در هر علمى مسائلى هستند كه قوام و اسكلت اصلى علم را تشكيل مىدهند. در كنار اين مسائل، مسائل فرعىاى هم وجود دارند كه از قبيل بيان مصاديق آن مسائل كلى و اصلى بشمار مىروند. به مثالى توجه كنيد:
در علم حساب، بحث جمع، تفريق، ضرب و تقسيم اعداد مطرح مىشود. در اين مباحث قواعد كلىاى را به ما مىآموزند كه براساس آنها هر دو عددى را بتوانيم جمع، تفريق، ضرب و تقسيم كنيم. بعد از آموزش اصل اين قواعد چارهاى نيست جز اينكه متعلم را به تطبيق اين قواعد بر موارد خاص آشنا كنند. براى اين منظور مسائلى ـ به معناى عرفى و دبستانىاش ـ پيش روى او مىگذارند. مثلا به او مىگويند: «ميوهفروشى فلان تعداد جعبه پرتقال دارد. اگر در هر جعبه فلان مقدار كيلو پرتقال باشد و هر كيلو پرتقال را هم به فلان مبلغ خريده باشد و به فلان مبلغ بفروشد، سودى را كه عايد اين ميوهفروش مىشود محاسبه كنيد.»
گفتيم كه در زبان محاوره و حتى در كاربردهاى دبستانى به چنين موردى، مسأله رياضى اطلاق مىشود ولى بايد توجه داشت كه مسأله به اصطلاح فنىاش به چنين مواردى اطلاق نمىشود. اين چنين مواردى را بايد «تمرين رياضى» گفت نه «مسأله رياضى». گاهى در گفتارها و نوشتارهاى علمى هم «مسأله» را به همان معناى عرفى بكار مىبرند كه بايد از خلط اين دو معنا پرهيز كرد.
اثبات مسائل اصلى فلسفه از راه بديهيات اوليه و وجدانيات
حال با توجه به اين مقدمه مىگوييم: مسائل اصلى فلسفه همگى براساس بديهيات اوليه و وجدانيات قابل اثبات مىباشند. بديهيات اوليه مثل قضاياى تحليلى و وجدانيات همان امور معلوم به علم حضورىاند و ما در ميان اقسام بديهيات فقط همين دو قسم را بديهى به معناى صحيح مىدانيم. اگر چنين است پس مسائل فلسفى توقفى بر مبادى طبيعى ندارند.
بله گاهى ممكن است براى رعايت حال متعلّم در اثبات مسأله فلسفى از مقدمهاى كه از علوم ديگر اخذ شده بهره بگيرند ولى اين بدان معنا نيست كه اثبات مسأله فلسفى متوقف بر همين مقدمه است بگونهاى كه اگر خدشهاى در مقدّمه طبيعى وارد شد به