شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٠٠ - وحدت واجب الوجود
فى وقت دونَ وقت. فَهذا يجبُ أَن يكونَ له مادّةٌ تتقدّمُ وجودَه بِالزمانِ كما سنُوضحُه.
«اما ممكن الوجود، پس خصوصيت او از ويژگى واجب[١] معلوم شد و آن اينكه [ممكن الوجود] بالضرورة محتاج چيز ديگرى است كه او را بالفعل موجود كند و هر چه ممكن الوجود باشد هميشه به اعتبار ذاتش ممكن الوجود است[٢] ولى گاهى وجوب وجود بالغير برايش پيدا مىشود و آن
[١] صدرالمتالّهين در اينجا تعليقهاى دارد: از اين سخن كه واجب الوجود لذاته علتى ندارد، ظاهر شد كه هر ممكنى علت دارد و همچنين چون امكان عبارت از لااقتضاء ماهيت نسبت به وجود و عدم است پس هر يك از حال وجود و يا عدم شىء، بواسطه علتى غير از ذات است تا او را از حدّ امكان خارج كند.
در ادامه صدر المتالهين اشكالى مطرح مىكند و به آن پاسخ مىدهد. اشكال اين است كه: اتصاف ماهيت به امكان متصور نيست چون موصوف به امكان يا شىء موجود است و يا شىء معدوم. چه موصوف موجود باشد و چه معدوم، محال است به وصف مقابل خود متصف شود وگر نه اجتماع متقابلان در يك موضوع مىشود. وقتى يكى از اينها (= وجود يا عدم) ممتنع شد امكانش هم محال مىشود چرا كه امتناع احدالطرفين مستلزم وجوب طرف ديگر است پس چيزى نمىماند تا بر او حكم به امكان كنيم.
اشكال دوم: شىء ممكن يا با سبب تامش معيت دارد و يا با عدم سبب تامش. در صورت نخست، وجوب دارد و در صورت دوم امتناع دارد. پس امكان كجاست؟!
پاسخ به اشكال نخست: در اشكال فوق همه شقوق محتمل ذكر نشده است. چون (يك شق هم اين است كه) موصوف به امكان ماهيت مطلق (و رها) از وجود و عدم باشد و ماهيت اگر چه از حيث اتصاف به وجود يا عدم، طرف مقابل را قبول نمىكند ولى لازمه اين سخن اين نيست كه ماهيت از حيثيت ديگرى وجود و يا عدم را نپذيرد و آن، حيثيت اطلاق ماهيت از هر قيدى است.
پاسخ به اشكال دوم: اتصاف ماهيت به امكان با اعتبار وجود براى ماهيت نيست خواه سبب او در كنارش باشد يا نباشد بلكه امكان براى ماهيت به اعتبار و لحاظ ماهيت من حيث هىهى است.
گفتنى است كه هم در نقل اشكالات و هم در نقل جوابها تصرف و تلخيص صورت گرفته است. (تعليقات، ص٣٧)
[٢] صدرالمتالهين معتقد است كه اين سخن شيخ كه «فهو دائماً باعتبار ذاته ممكن الوجود» يعنى اتصاف ماهيّت به امكان، اختصاص به حال معدوم بودن آن ندارد. اپس سخن كسانى كه معتقد شدهاند كه: اتصاف به امكان فقط اختصاص به حال عدم دارد چرا كه فاعل، وجود شىء را از امكان به حال وجوب مىرساند پس در حال وجود، امكان نيست، سخنى باطل است. چون چيزى كه فاعل الوجود، آنرا واجب مىكند فاعل العدم يا عدم فاعل الوجود هم آن را ممتنع مىسازد، يعنى ممكن الوجود به اعتبار ذاتش امكان دارد و به اعتبار شرط لاحق (= وجود علت هستى بخش يا عدم وجود آن) واجب يا ممتنع مىشود. (تعليقات، ص ٣٧)