شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٤٦
«گاهى بر اين امر [كه فلسفه عهدهدار مبادى تصورى علوم جزئى هم هست]اشكال مىشود بدين صورت كه اگر فلسفه در مورد موضوعات به عنوان تعريف و تصورْ سخن مىگويد، اين همان چيزى است كه صاحب علم جزئى دربارهاش سخن مىگويد، و اگر فلسفه در مورد موضوعات بر سبيل تصديق سخن مىگويد، سخنش برهانى مىشود [و ديگر سخن از مبادى تصورى نخواهد بود بلكه از مبادى تصديقى مىشود].»
اشكال بر تكفل فلسفه نسبت به مبادى تصورى علوم ديگر
گفته بوديم كه فلسفه، علاوه بر مبادى تصديقيه علوم جزئى، عهدهدار مبادى تصوريه آن علوم نيز هست و موضوعات آنها را اثبات مىكند. اينكه فلسفه عهدهدار مبادى تصوريه علوم جزئى هم هست، مورد تشكيك و اشكال واقع شده است. بدينصورت كه وقتى مثلا در علوم طبيعى جسم را به جوهر داراى ابعاد سهگانه تعريف مىكنند و در آنجا اين تعريف را مىپذيريم و بر اساس همين تعريف بحثهايى در مورد عوارض ذاتيه جسم مطرح مىكنيم، حال در فلسفه اُولى آيا مىخواهيد همين تصورّات را ارائه كنيد يا اينكه مىخواهيد كار ديگرى انجام دهيد؟ اگر در فلسفه هم صرفاً همين تعاريف را عرضه كنيد، گرچه تصوراتى را ارائه كردهايد و از اين جهت مىتوان گفت مبادى تصورى علوم ديگر را عهدهدار شدهايد لكن بايد توجه داشت كه اين كار را خود صاحب علم جزئى هم انجام داده بود و فيلسوف كار اضافهاى نكرده است.
اگر در فلسفه بخواهيد اين امورى كه در علوم جزئى، تصورى از آنها به ما داده شده بود را اثبات كنيد و ما را به تصديق به وجود آنها سوق دهيد، اين امرى است كه در علوم جزئى انجام نشده ولى مشكل اين است كه اين كار، تصديق است و در واقع اين كار فيلسوف، ارائه مبادى تصديقى علوم جزئى مىشود نه تكفل مبادى تصورى آنها.[١]
[١] ملاصدرا اشكال مطرح شده در اينجا را اينگونه بيان كرده است: «در هيچ علمى سخن از تحديد[= تعريف] و اثبات يك شىء بميان نمىآيد بلكه هر علمى كه در تحديد سخن دارد در اثبات و تصديق سخنى ندارد مگر همين علم [= فلسفه اولى] كه در هر دو مورد سخن مىگويد. بر اين ادعا [كه فلسفه هم در مقام تحديد و تصوير و هم در مقام اثبات و تصديق سخن دارد] چنين اشكال شده كه اگر فلسفه اولى در باب موضوعات بر سبيل تحديد و تصوير سخن بگويد علم جزئى خواهد شد در حالى كه اين علم، علم كلى است. هذا خلف.... و اگر در باب موضوعات بر سبيل تصديق سخن داشته باشد، پس فلسفه به يك نحوه سخن دارد و آن برهان است نه اينكه دو نحوه سخن داشته باشد: هم برهان، و هم حدّ و تعريف، آنگونه كه فرض [ادعاى] شماست. [تعليقات، ص ٤٢]
مرحوم خوانسارى اشكال مطرح شده در اينجا را به اين گونه بيان كرده است: «حاصل اشكال اين است كه اين علم [= فلسفه اولى] اگر در موضوعات علوم گذشته بر سبيل تحديد و تصوير سخن بگويد، كه اين همان است كه صاحب علوم جزئيه گذشته در موردش سخن گفته است... و ديگر چه نيازى هست كه دوباره در اين علم [= فلسفه] همان سخنان اعاده شود؟! و اگر [فلسفه] در باب موضوعات علوم گذشته بر سبيل تصديق سخن بگويد، كلام فيلسوف برهانى مىگردد. محذور اين شق چند وجه احتمال دارد:
١ ـ اگر كلام [فيلسوف] برهانى شود بايد در آن اعراض ذاتيه براى موضوعات اثبات شود چرا كه برهان فقط در اثبات اعراض ذاتيه براى موضوعات نافع است و در برهان اثبات [خود] موضوعات جايى ندارد.
٢ - اگر كلام [فيلسوف] برهانى شود پس مسأله اين علم [= فلسفه] عين مسائل علوم گذشته مىشود زيرا در علوم گذشته هم براى موضوعات برهان مىآورند و در مورد موضوعات بر سبيل تصديق سخن بميان مىآورند.
٣ ـ اين علم [= فلسفه اولى] به دو گونه سخن مىگويد: يكى در باب مبادى برهان و ديگرى در باب تحصيل موضوعات و اثبات آنها. كلام در باب مبادى برهان، برهان است و اگر كلام در باب تحصيل موضوعات هم بر سبيل برهان باشد هر دو وجه [سخن فلسفه] يكى خواهد شد....[الحاشية، صص ٩ ـ ٣٠٨]