شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٦ - منفعت، مرتبه و اسم فلسفه
ساير بخشها است و غايت و مقصود از تمام مسائل فلسفه هم همين بخش است پس كل فلسفه را به اسم اين جزء اشرف، كه غايت فلسفه است، ناميدهاند و اسم «علم الهى» را روى كل فلسفه گذاشتهاند.
شيخ مىگويد: ناميدن يك چيز به اسم جزء اشرف آن، فقط در اينجا نيست بلكه امرى متعارف و معمول است.
با توجه به اين مطلب، ديگر علم حساب را نمىتوان «مابعد الطبيعة» ناميد چراكه مسائل رياضى هرگز مقدميت براى مسائل مربوط به مفارقات و يا خداى متعال ندارند و از اين جهت بين فلسفه اولى و رياضيات تفاوت وجود دارد.[١] بله رياضيات را علم طبيعى هم نبايد دانست ولى مابعد الطبيعة به معناى اخير هم نمىدانيم بلكه حق اين است كه بايد رياضيات محض را علمى متوسط[٢] بين طبيعيات و مابعد الطبيعة به معناى مافوق الطبيعة دانست.
لكن خود شيخ اين پاسخ را نمىپسندد چراكه قبلا «مابعد الطبيعة» را اينگونه كه در اين جواب آمده تفسير نكرده بود بلكه معتقد بود كه «مابعد الطبيعة» يعنى علم به امورى كه متقوم به طبيعت و ماده نيستند. پس جواب تحقيقى و مورد پسند در برابر اين اشكال چيست؟
وَلكنَّ البيانَ المحقَّق لكونِ علمِ الحساب خارجاً عن علم «مابعدَ الطَّبيعةِ» هو أَنَّه سيظهرُ لك أنَّ موضوعَه ليس هو العددَ من كلِّ وجه، فإِنَّ العددَ قد يوجَد فى الأُمورِ المفارقةِ، وقد يُوجَد فى الأُمورِ الطَّبيعيّةِ، وقد يعرضُ له وضعٌ فى الوهمِ مجرَّداً عن كلِّ شىء هو عارضٌ له. وَإِن كانَ لايُمكن أَن يكونَ العددُ موجوداً إِلاّ عارضاً لشىء فِى الوجودِ. فما كانَ من العددِ وجودُه فى الأُمورِ المفارقةِ، إِمتنعَ أَن يكونَ موضوعاً لأيّةِ نسبة اتَّفقت من الزّيادةِ وَالنّقصانِ، بل إِنَّما يَثبتُ على ما هوَ عليه فقط، بل إِنَّما يجبُ[٣] أَن يوضعَ بحيثُ يكونُ قابلا
[١] مرحوم خوانسارى معتقد است كه اين پاسخ شيخ فقط اشكال بر وجه تسميه فلسفه به مابعد الطبيعة و عدم تسميه علم حساب به مابعد الطبيعة را حل مىكند [الحاشيه، ص ١٤٨]. مرحوم نراقى هم اين پاسخ شيخ را به سه وجه تقرير كرده است. مراجعه كنند. [شرح الهيات، صص ٧ ـ ١٧٦] [٢] در بعضى كتابها رياضيات را «حكمت وسطى» ناميدهاند. [براى نمونه بنگريد: سهروردى، مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج ١، ص ١٩٦] [٣] در بعضى نسخهها به جاى «يجب»، «يجوز» آمده است. [نراقى، شرح الهيات، ص ١٧٨]