شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٦ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
اگر هر تصورى محتاج اين باشد كه تصورى قبل از آنْ وجود داشته باشد، اين امر تا بىنهايت پيش مىرود و يا دور لازم مىآيد.»
شيخ مىفرمايد: همانگونه كه در تصديقات بديهياتى داريم، در تصورات نيز بديهياتى داريم. ولى بايد توجه داشت كه بديهىبودن يك تصور مانع از آن نيست كه براى آن منبّهى آورده شود.
امكان تنبيه بر تصور بديهى
گاهى منبّه از نظر معروف و واضح بودن مساوى با منبّهٌ عليه است ولى گاهى ممكن است حتّى منبِّه فى نفسه أَخفى از منبَّهٌ عليه باشد ولى به سبب يك علت اتفاقى، همين امر «أخفى فى نفسه» وسيلهاى شود تا انسان به آن امر «أَعرف فى نفسه» توجّه پيدا كند.[١] خلاصه براى بديهيات تصورى مىتوان تعريف تنبيهى آورد.
البته تعريف حقيقى ـ كه در آن معرّف (به كسر راء) بايد أَجلى و أَعرف از معرَّف (به فتح راء) باشد ـ فقط در تصورات نظرى و اكتسابى راه دارد و تصورات بديهى تعريف حقيقى، چه حدى و چه رسمى، ندارند.
شيخ اضافه مىكند: گاهى براى توجّه دادن به يك تصوّر بديهى محتاج به اسم يا علامتى[٢] هستيم كه براى مخاطب آشناتر است. در چنين مواردى بايد از آن اسم يا علامت بهره ببريم تا مخاطب تنبّه پيدا كند كه آنچه در مقام تفاهم مورد نظر گوينده بوده، كداميك از تصورات بوده است. اين اسم يا علامتْ تعريف حقيقى براى آن امر بديهى نخواهد بود.
دليل بر وجود تصورات و تصديقات بديهى
تا اينجا ادعا معلوم شد كه هم در بين تصوّرات و هم در بين تصديقات بديهياتى وجود دارند. دليل اين ادعا چيست؟
دليلش اين است كه اگر بنا باشد هر تصديقى يا تصورى به تصديق يا تصور سابق محتاج باشد تسلسل پيش مىآيد و اگر تصديق يا تصورى متوقف بر تصديق يا
[١] مرحوم نراقى در اينجا سؤالى مطرح مىكند و آن اينكه تعريف امر بديهى يا تنبيه بر امر بديهى چه فايدهاى دارد و چگونه تعريف يا تنبيه بر امر بديهى بوسيله امر اخفى ممكن است؟ ايشان در پاسخ به اين سؤال ٦ وجه ذكر مىكند. [شرح الهيات، ص ٢٠٦ تا ٢١٣] [٢] آيا اسم و علامت دو امرند يا يك چيز؟ مرحوم نراقى دو احتمال را ذكر كرده است: ١ـ اسم يعنى لفظ مترادف با معرَّف، و علامت يعنى خاصه آن معرَّف. ٢ـ اسم و علامت يك چيزند و علامتْ تفسيرى براى اسم است [شرح الهيات، ص ٢٠٥]