شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٥ - تعيين موضوع فلسفه
واقع بحث از محسوسات كردهايم. لكن بحث از جوهر مطلق چنين نيست چرا كه بحث از جوهر مطلق، شامل جواهر غير محسوس هم مىشود و در آينده اثبات خواهد شد كه جواهر غير محسوس وجود دارند پس اين بحث تعلق به امور محسوس ندارد.
بحث از عدد[١] هم بحث از محسوسات نيست چرا كه عدد عارض امور غير محسوس هم مىشود مثلا مىتوان گفت: دو عقل، سه عقل و يا دو نفس يا سه نفس. حتّى آنجايى هم كه عدد عارض امور محسوس مىشود، بحث از عدد و روابط عددى، از اين جهت نيست كه عدد تعلق به محسوس دارد بلكه در اين مباحث، عدد از اين حيثيت تفكيك و تجريد مىشود. پس بحث از اعداد هم بحثى از محسوسات نيست.
و أَمَّا المقدارُ فلفظُهُ اسمٌ مشتركٌ فيه[٢] [فمنه]ما قد يُقالُ له مقدارٌ، و يُعنى به البعدُ المقوّمُ للجسمِ الطّبيعىِّ، وَمنهُ ما يُقالُ مقدارٌ، و يعنى به كميّةٌ متّصلةٌ تُقالُ على الخطِّ والسّطحِ و الجسمِ المحدودِ[٣] و قد عرفتَ الفرقَ بينَهما.[٤]
«امّا مقدار، پس اسم مشترك است. يك مورد جايى است كه مقدار بكار مىرود و مراد از آن بُعد قوام بخش به جسم طبيعى است، و مورد ديگر آنجاست كه مقدار گفته مىشود و مراد كميّت متّصلى است كه بر خط و سطح و حجم [= جسم تعليمى]اطلاق مىشود. تفاوت ميان اين دو معنا را شناختهاى.»
در مورد مقدار جاى اين توهم هست كه چون مقدار فقط در محسوسات تحقق دارد، و در نفوس و عقول نمىتوان مقدار را مطرح نمود و سخن از طول و عرض و عمق
[١] بعضى از شارحين و محشين كلام شيخ گفتهاند: ظاهراً مىبايست كه شيخ بعد از جوهر، بحث جسم را مطرح و سپس به بحث عدد بپردازد ولى علت نپرداختن به جسم اين است كه به ذكر مطالب ديگر اكتفاء نموده است و چنين مسامحاتى در جايى كه مقصود آشكار است انجام مىگيرد. [نراقى، شرح الهيات، ص ٥٥] [٢] «فيه» غلط است. «فمنه» كه در نسخههاى ديگر ضبط شده، صحيح است. شاهدش «ومنه» بعدى است. [الهيات چاپ تهران، ص ٢٧٣ ـ شرح الهيات نراقى، ص ٥٥] [٣] مراد از «محدود» يعنى قابل تقدير و تحديد نه محدود در مقابل نامتناهى [ملا اولياء، الهيات چاپ تهران، حاشيه ص ٢٧٤ ـ شرح الهيات نراقى، ص ٥٥] و مراد از «جسم محدود» جسم تعليمى يا حجم است كه با جسم طبيعى تفاوت دارد. [٤] منطق، قسمت مقولات، مقاله سوم، فصل چهارم ذكر كرده است. [الشفاء المنطق، المقولات، ص ١١٣ به بعد]