شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٩ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
«و اينكه مىگوييم «ما به معدوم [خارجى] علم داريم» از اين رو است كه وقتى معنايى در نفس تحقق داشته باشد و آن معنا اشاره به [مصداقى در]خارج نداشته باشد معلوم همان است كه در نفس تحقق دارد [و معلوم بالعرضى در خارج نداريم]و تصديقى كه بين دو جزء تصور شده واقع مىشود اين است كه طبيعت اين معلوم [موجود در ذهن]چنان است كه نسبتى با خارج پيدا كند [در زمانى] كه آن نسبت متصور و معقول ماست، ولى در اين زمان نسبتى وجود ندارد پس معلومى جز همين متصور [ذهنى]وجود ندارد.»
شيخ مىفرمايد: ما هم قائليم كه به معدوم علم داريم ولى بايد ديد كه علم به معدوم چگونه است و آيا باعث مىشود كه معدومْ شىء باشد آنگونه كه مدعيان اعميت شىء از موجود مىخواهند استدلال كنند؟
معلوم بالذات و معلوم بالعرض
وقتى به چيزى علم داريم، دو امر معلوم قلمداد مىشود: يكى همان صورت ذهنى است يعنى مفهومى كه در ذهن تحقق دارد كه معلوم بالذات همين است; ديگرى شىء خارج از ذهن كه صورت ذهنى حكايت از آن دارد و آن شىء خارجى، معلوم بالعرض ماست.
حال اگر علم ما به مفهومى تعلق گرفت كه آن مفهوم حاكى از خارج و مشير به آن نبود، چه مىشود؟
فرض كنيد علم داشتيم به اينكه قيامت محقق مىشود ـ اين مثالى است كه خود شيخ در آينده از آن استفاده مىكند[١] ـ . در اينجا سه مفهوم داريم. ١ـ مفهوم قيامت ٢ـ مفهوم كون و تحقق ٣ـ مفهومى كه از هيئت مضارع مىفهميم يعنى آينده.
در اين مثال بين سه مفهوم ارتباط برقرار كردهايم و تصديقى داريم. يعنى مفهوم «كون و تحقق» را در مفهوم ديگرى، كه همان «ظرف آينده» است، با مفهوم سوم كه «قيامت» است مرتبط كردهايم. در اينجا با اينكه مفهوم قيامت اشاره به امر موجود در خارج ندارد ولى اين امر خدشهاى به علم وارد نمىكند. چراكه علم اصالتاً به مفاهيم و صورتهاى ذهنى تعلق مىگيرد و ما مفهوم و صورت ذهنىاى از قيامت داريم.
[١] الهيات چاپ قاهره، ص ٣٤.