شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٠ - فهرست ابواب و فصول فلسفه
اشاره به بحث از هيولى
درباره اين جمله «فيجبُ أن نعرّفَ حالَ الجوهر الّذى هو كالهيولى» دو نظر هست. بعضى معتقدند كه مراد شيخ اين است كه جوهر نسبت به اقسامش همانند هيولى نسبت به انواع موجودات جسمانى است[١] يعنى همانگونه كه هيولى قوه محض است و هيچ فعليّتى ندارد مگر آنكه امر ديگرى به آن ضميمه شود تا فعليّت پيدا كند و از خودش هيچ تعيّن و تشخّصى ندارد، همينطور جوهر هم يك معناى عامّى است كه تشخّص و تعيّن ندارد بلكه انواع آن ـ كه جوهر عقلانى، نفسانى، جسمانى و ... باشند ـ تشخّص و تعيّن دارند.
براساس اين تفسير، كاف در جمله مذكور، براى تشبييه بكار رفته است و اين قسمت از كلام شيخ هنوز مربوط به بحث از جوهر است.
اين تفسير دور از ذهن است. به علاوه، اگر مراد شيخ، صرفاً بيان تشبيهى مىبود، اين جمله مناسبتى با جمله بعد كه به بيان نسبت آن با صورت مىپردازد، نداشت. در عبارات بعدى نيز شواهدى بر اين مطلبْ وجود دارد.
از سوى ديگر، اين سؤال مطرح مىشود كه اگر منظور از «الجوهر الذى كالهيولى» خود هيولى است چرا تعبير «كالهيولى» آورد؟ و اگر اين كاف براى تشبيه نيست، پس چه معنايى را افاده مىكند؟
شايد «كاف» در عبارت شيخ نظير كافى باشد كه امروزه در عربى جديد زياد بكار مىرود. مثلا مىگويند: «فى الجسم كالجوهر»[٢] يعنى درباره جسم «به عنوان» يك جوهر، كه طبق اين تفسير ديگر كاف معناى تشبيه ندارد.
با پذيرش اين احتمال، شيخ مىخواهد به مباحثى درباره جوهرى كه هيولى است، يعنى خود هيولى، اشاره كند.[٣] قبلا به بحث از مطلق جوهر اشاره كرده بود و از اين به بعد به بحث از يك يك جواهر مىپردازد. ابتدا از هيولى شروع مىكند. مىگويد: درباره هيولى اين مباحث وجود دارد:
١ـ هيولى چگونه موجودى است؟
٢ـ آيا هيولى مجرد است يا غير مجرد؟
[١] براى نمونه بنگريد حاشيه ص ٢٨٩ الهيات چاپ تهران را. [ظاهراً حاشيه از ملاسليمان است.] [٢] كاف به اين معنا معادل «as» در يك معنايش در زبان انگليسى مىشود. [٣] هم ملاصدرا و هم نراقى بگونهاى اين قسمت از كلام شيخ را شرح و تفسير كردهاند كه گويا مسلم است كه مراد شيخ تشبيهكردن جوهر به هيولى نيست. [تعليقات، ص ٢٢ ـ شرح الهيات، صص ٦ ـ ١٩٥]