شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٨ - منفعت، مرتبه و اسم فلسفه
ثُمَّ قد يجوزُ أَن تكونَ فى العلومِ مسائلُ براهينُها لاتَستعمِل وضعاً[١] أَلبتَّةَ، بل إِنّما تَستعمِلُ المقدّماتِ الَّتى لابرهانَ عليها.
«به علاوه، ممكن است بعضى از مسائل علم در براهين خود از اصول موضوعه استفاده نكنند بلكه فقط از مقدماتى استفاده كنند كه برهانى بر آنها نيست [يعنى بديهىاند].»[٢]
پاسخ دوم به اشكال دور
اين مطلب كه قبلا نيز به آن اشاره شد پاسخ دومى است كه شيخ به اشكال دور مىدهد.
عَلى أَنّه إِنّما يكونُ مبدأُ العلمِ مبدأً بالحقيقة إِذا كان يفيدُ أخذُه اليقينَ المكتسبَ مِن العلّةِ، وأَمّا إِذا كان ليس يفيدُ العلّةَ، فإنما يُقالُ له مبدأُ العلمِ على نحو آخر. وبالحرىِّ أَن يُقالَ له مبدأٌ على حسب ما يُقال للحسِّ مبدأٌ، من جهةِ أَنَّ الحسَّ بما هو حسٌّ يفيدُ الوجودَ فقط.
«به علاوه، مبدء حقيقىِ علمْ مبدئى است كه وقتى بدان اخذ مىكنيم فايدهاش اين باشد كه يقين بدست آمده از علت را به ما عطا كند ولى اگر مبدئى باشد كه علت را بيان نمىكند، اطلاق مبدء بر چنين امرى به نحو حقيقت نيست بلكه نظير اين است كه به حس مبدء مىگوييم. اطلاق مبدء بر حس از اين جهت است كه ثبوت و وجود شىء را فقط اثبات مىكند.»[٣]
پاسخ سوم به اشكال دور
شيخ در اينجا به مطلب ديگرى اشاره دارد و آن اينكه: مبدء دو اطلاق دارد. اطلاق
[١] گفتنى است كه در نسخه الهيات چاپ قاهره، به غلط «وصفاً» ضبط شده است. [م] [٢] بعضى از محشين و شارحان اين قسمت از كلام شيخ را پاسخ دوم به اشكال دور مىدانند. [نراقى، شرح الهيات، ص ١٣٩] ولى ملاصدرا اين وجه را چنين تقرير كرده است: چنين نيست كه مسألهاى از يك علم كه در علم ديگر اصل موضوع قرار مىگيرد، حتماً برهانش را هم در آن علم ديگر در كنار خود مسأله به عنوان اصل موضوع بياورند بلكه ممكن است خود مسأله ـ بدون برهانش ـ مورد تسليم قرار گيرد پس با اينكه مسأله يكى است دورى لازم نمىآيد. [تعليقات، ص ١٧]و مرحوم خوانسارى معتقد است كلام شيخ اين تفسير را بر نمىتابد بلكه اين تفسيرى است كه اصلا محصّلى ندارد [الحاشية، ص ١١٧] [٣] با اين سخن شيخ كه براى مبدء دو اعتبار و لحاظ بيان كرد، اشكال دور مرتفع مىشود چون علم الهى، مبدء به معناى حقيقى است ولى علوم طبيعى و رياضى، مبدء به معناى غير حقيقى مىباشند. [صدرالمتألّهين، تعليقات، صص ٨ ـ ١١٧] و مرحوم نراقى همين مطلب را آورده است. [شرح الهيات، ص ١٤٠]