شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٩ - تعيين موضوع فلسفه
خصوصيتى برسيم كه موضوع علم رياضى حادث شود و آن را به علم رياضى تسليم كند و همچنين در غير طبيعيات و رياضيات [وضع به همين منوال است] و آنچه قبل از تخصيص [طبيعى، رياضى، و غير اينها] باشد مثل مبدأ [براى علوم مذكور]است و در فلسفه از آن بحث و حالش را معلوم مىكنيم.»
بخشى از فلسفه، بحث از مبادى علوم جزئى
بخش سوم از مسائل فلسفه مربوط است به بحث از مبادى علوم جزئى. قبلا هم شيخ گفته بود كه چون علوم جزئى مبادىاى دارند كه در خود آن علوم اثبات نمىشوند ناچار بايد علم اعلايى وجود داشته باشد كه در آن علم، مبادى علوم جزئى اثبات شود و آن علم اعلى، همين فلسفه است كه يكى از كارهايش اثبات مبادى علوم جزئى است.
در اينجا شيخ توضيح بيشترى مىدهد كه چگونه امكان دارد امرى در يك علمْ «مبدء» و در علم ديگر «مسأله» قلمداد شود.
روشن است كه هر علمى از عوارض موضوع خويش بحث مىكند. مبادى از عوارض موضوع علم نيستند تا در آن علمْ مورد بحث و تحقيق قرار گيرند بلكه مبادى امورى هستند كه اثبات مسائل علم متوقف بر آنها است. پس در هر علمى از مبادى خاصّى استفاده مىشود لكن در هيچ علمى مبادى آن اثبات نمىشوند. محل اثبات مبادى نظرى (= غيربديهى) يك علم، علم بالاتر است. وقتى در علم بالاتر، به اثبات مبدئى از علم جزئىتر پرداخته مىشود در واقع مبدأ آن علم جزئى، مسألهاى براى علم بالاتر خواهد بود.
مثلا علم طب اخصّ از علم طبيعى است چون علم طب از فروع علم «حيوانشناسى» است كه حيوانشناسى يكى از اجزاء علم طبيعى است. پس علم طبيعى نسبت به علم طب، اعمّ و أعلى است از اينروست كه مبادى علم طب در علم طبيعى به عنوان مسأله مورد بررسى و تحقيق قرار مىگيرند.
مثال ديگر، علم مساحى است كه از فروع علم هندسه شمرده مىشود. در اين علم كه مساحت زمين وغير آن را با استفاده از ابزارهاى مختلف تعيين مىكنند، طبعاً از قواعد هندسى استفاده مىشود. اين قواعد در علم هندسه اثبات مىشوند و از مسائل آن به شمار مىروند، ولى در علم مساحى به عنوان اصول موضوعه و مبادى مورد استفاده قرار مىگيرند.