شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٨ - فهرست ابواب و فصول فلسفه
به همين مناسبت شيخ به سخن سوفسطائيان مىپردازد. زيرا آنان معتقد بودند كه حق را نمىتوان شناخت يعنى امكان علم به حقايق را انكار مىكردند. در اينجا شيخ به ابطال عقيده سوفسطائيان مىپردازد. اين بحث در اواخر مقاله نخستين واقع شده است.[١]
وَفى حالِ الجوهرِ، وكَم اقسام هوَ، لأَنَّه ليس يَحتاج الموجودُ فى أَن يكونَ جوهراً موجوداً إِلى أَن يصيرَ طبيعيّاً أو تعليميّاً، فإِنَّ ههنا جواهرَ خارجةً عنهما.
«و [شايسته است بحث كنيم] درباره جوهر و اينكه جوهر چند قسم است، چراكه موجود براى جوهربودنش نياز ندارد كه طبيعى يا تعليمى گردد چون جواهرى خارج از طبيعى و تعليمى وجود دارند.»
اشاره به بحث از جوهر و اقسام آن
يكى از مباحثى كه شيخ در اين كتاب طرح خواهد كرد، بحث از جوهر، حقيقت و اقسام آن است.[٢] در اينجا شيخ به اين نكته اشاره مىكند كه چرا بحث از جوهر و اقسامش، بحثى فلسفى است.
تعليل شيخ اين است: براى بحث از جوهر و اقسامش، ضرورتى نيست كه موجود را ـ كه موضوع فلسفه اُولى است ـ مقيد به طبيعى يا تعليمى كنيم. به عبارت ديگر قبل از اينكه موجود تخصّص طبيعى يا تعليمى پيدا كند مىتوان از جوهر بودنش بحث كنيم. چرا؟ چون جواهرى داريم كه خارج از طبيعيات و تعليميّات مىباشند كه همان جواهر عقلىاند.[٣]
[١] فصل ٨، مقاله ١، الهيات شفاء. [٢] فصل ١، مقاله ٢. در آن فصل شيخ حدّ جوهر و اثبات وجود آن را خواهد آورد و در آنجا مىگويد: جوهر قوامبخش به عرض است و متقوم به آن نيست. شىء واحد نمىتواند هم جوهر و هم عرض باشد كه در اين مسأله عده زيادى به غلط افتادهاند. در آن فصل شيخ فرق بين جوهر و موضوع و محل و ماده را ذكر مىكند و نيز تفاوت بين عرض و حالّ و صورت را هم تبيين مىكند. [صدرالمتألهين، همان، ص ٢١] [٣] موجود مطلق در جوهر بودنش احتياج به تخصص طبيعى و رياضى ندارد. حتى در ذوابعاد بودن ـ كه قسمى از جوهر است ـ و يا در عقل، نفس، صورت، ماده، جسمبودن و يا حتى در نفس فلكبودن هم محتاج تخصص طبيعى يا رياضى نيست. پس اين انواع و اقسام را مىتوان در فلسفه مورد بحث قرار داد و صِرف أَخص بودن اينها از موضوع فلسفه ـ كه همان موجود است ـ موجب نمىشود كه عارض، عارض غريب شود. [ملاصدرا، تعليقات، ص ٢٢]