شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٧ - تعيين موضوع فلسفه
به معناى اول، جوهر است و به معناى دوم عرض. مقدار به معناى اول مقوّم جسم است و به معناى دوم از لواحق و اعراض جسم مىباشد.
و ليسَ[١] و لا واحدٌ منهُما مفارقاً للمادّةِ، ولكنَّ المقدارَ بالمَعنى الأَوَّلِ و إِنْ كانَ لا يُفارقُ المادّةَ فإنَّه أَيضاً[٢] مبدأٌ لِوجودِ الاجسامِ الطَّبيعيّةِ. فَأِذا كان مبدأ[٣]لِوجودِها لم يجُز أَن يكونَ متعلّقَ القِوامَ بها بمعنى أَنّه يستفيدُ القوامَ من المحسوساتِ، بلِ المحسوساتُ تَستفيدُ منه القوامَ. فَهُو إِذنْ أَيضاً متقدّمٌ بالذّاتِ عَلى المحسوساتِ.
«و هيچيك از اين دو مقدار [چه مقدار به معناى صورت جسميه و چه مقدار به معناى كميت جسم]مفارق از ماده نيست و لكن مقدار به معناى نخست، گر چه از ماده جدايى ندارد، ولى مبدأ وجود اجسام طبيعى است.
پس اگر مقدار [به معناى نخست] مبدأ وجود اجسام طبيعى است نمىتوان قوام آن را متعلق به ماده دانست به اين معنا كه مقدار [به معناى نخست]قوامش را از محسوسات دريافت كند بلكه اين محسوسات هستند كه قوامشان را از مقدار [به اين معنا]دريافت مىكنند. بنابراين چنين مقدارى تقدّم بالذّات بر محسوسات دارد.»
توجيه مطرح كردن بحث از مقدار در فلسفه
شيخ بعد از بيان دو معناى «مقدار» به اِشكالى اشاره مىكند، و آن اينست كه:
[١] در بعضى از نسخ بعد از «ليس» لفظ «الجميع» هم آمده است. [شرح الهيات نراقى، ص ٥٥] [٢] «ايضاً» يعنى همانطور كه ماده مبدئى براى اجسام است، صورت جسميه نيز مبدئى براى اجسام است [شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج ٧، ص ٢٥٠]
٣- بعضى از شارحين و محشين كلام شيخ گفتهاند كه به وجوه مختلفى مىتوان مقدار به معناى صورت جسميه را مبدء دانست.
الف) صورت جسميه مقوّم وجود هيولى اولى است پس شريك فاعل هيولى است و مثل علت فاعلىِ شىء است.
ب) صورت جسميه علت صورى جسم بما هو جسم است و در واقع مقوّم ماهيت جسم بما هو جسم است.
ج) صورت جسميه نسبت به انواع جسميه، علت مادى يا جزء علت مادى است.
د) صورت جسميه نسبت به صورت نوعى اجسام، ماده يا جزء ماده است [براى نمونه بنگريد: صدرالمتالهين، تعليقات، ص ٩ ـ شرح الهيات نراقى، ص ٥٦] پس صورت جسميه به جهاتى تقدم بر محسوسات دارد.