شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٣ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
دليل امتناع إِخبار از معدوم مطلق
ومَعنى قولِنا: «إِنَّ المعدومَ كذا» معناه[١] أّنَّ وصفَ «كذا» حاصلٌ للمعدومِ، ولا فرقَ بين الحاصلِ والموجودِ فنكونُ كأَنّا قُلنا: إِنَّ هذَا الوصفَ موجودٌ للمعدومِ.
«معناى اين گفته ما كه «معدومْ فلان [گونه] است» اين است كه فلان وصف براى معدوم حاصل است و تفاوتى بين «حاصل» و «موجود» نيست پس گويا گفته باشيم: آن وصف براى معدومْ موجود است.»
شيخ مطلب گذشته را با بيان ديگرى توضيح مىدهد. ايشان مىگويد: وقتى از چيزى خبر مىدهيم در واقع مفهومى را به عنوان محمول مىآوريم، حال اين مفهوم ايجابى باشد يا سلبى، ملكه باشد يا عدم ملكه، هرچه باشد مفهومى است كه آن را به عنوان وصفى براى موضوع ثابت مىكنيم.
معناى خبردادن اين است كه مىگوييم: اين مفهوم، كه محمول است، براى موضوع، حاصل و موجود است. توجه داشته باشيد كه معناى «حاصل» و معناى «موجود» با هم فرقى ندارند. پس با خبردادن، گفتهايم كه وصفى براى معدوم مطلق ـ كه على الفرض موضوع قضيه است ـ موجود است.[٢] و اثبات وصف براى يك شىء،
[١] يكى از دو «معنى» در كلام شيخ زايد است. [نراقى، شرح الهيات، ص ٢٥٦] [٢] بر اين سخن شيخ كه «كأنا قلنا ان هذا الوصف موجود للمعدوم» اشكالى وارد است و آن اينكه: اين وجودْ وجود رابطى است و خود شيخ در مواردى اشاره كرده كه وجودْ مشترك لفظى است بين وجود رابطى و وجود فى نفسه. بنابراين چه اشكالى دارد كه وصف براى معدوم مطلق موجود به يك معنى[= به معناى وجود رابطى]باشد در حالى كه موصوف آن موجود به معناى ديگر [= به معناى وجود فى نفسه]نباشد؟! بر فرض كه وجود مشترك لفظى هم نباشد شكى نيست كه وجود رابطى و وجود فى نفسه دو نوع متبايناند و محذورى نيست در اينكه موجوديت وصف براى معدوم مطلق به معناى وجود رابطى باشد نه وجود فى نفسه.
اگر كسى بگويد: مراد شيخ همان قاعده فرعيت است و اينكه شيخ ايجاب بر معدوم را به معناى حصول وصف و وجود آن براى موضوع مىداند به خاطر اين است كه ايجاب را اثبات شىءاى براى شىء ديگر مىداند تا اينكه فرعيت ظاهر شود.
پاسخ مىدهيم: اگر شيخ قاعده فرعيت را اراده كرده بود ديگر چه لزومى داشت كه بگويد: موجود و حاصل فرقى ندارند بلكه تنها لازم بود بگويد: «ثبوت شىء لشىء فرع ثبوت المثبت له» [خوانسارى، الحاشية، صص ٥ ـ ١٩٤]
وقتى شيخ مىگويد: ايجاب بر معدوم به معناى وجود وصف براى آن است، محالبودن اين را به قاعده فرعيت احاله داده است ولى عدم ذكر قاعده فرعيت بخاطر شهرت آن است. [نراقى، شرح الهيات، ص ٢٥٧]