شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٠٨
چه بعضى فلاسفه هم بررسى بداهت استحاله تناقض و سپس ابطال نظر شكاكان را در بخش ديگرى از فلسفه مطرح كردهاند مثلا مرحوم علامه طباطبائى در كتاب نهاية، اين دو بحث را در مرحله علم مطرح كردهاند[١] و به نظر مىرسد كه مناسبتر همين است كه اثبات بداهت استحاله تناقض و نيز محاجّه با سوفسطائيان در بخش علم و عالم و معلوم مطرح شود نه جاى ديگر.
بحث استحاله تناقض; بحثى فلسفى يا منطقى؟
سؤال ديگرى كه مناسب است در اينجا مورد بررسى قرار گيرد اين است كه آيا مفاد اين قضيه كه «سلب و ايجاب در هيچ موردى جمع نمىشوند» يا «واسطهاى بين سلب و ايجاب نيست» با بحثهاى منطقى تناسب دارد يا بحثهاى فلسفى؟
به نظر مىرسد كه قضيه فوق با بحثهاى منطقى مناسبت بيشترى دارد چون سلب و ايجاب مربوط به نسبت در قضاياست. در واقع مفاد قضيه فوق اين است كه «هيچ قضيهاى نيست كه هم سلبش صادق باشد و هم ايجابش» پس موضوع در قضيه فوق «قضيه» است و «قضيه» از معقولات ثانيه منطقيه است. بنابراين مناسبت اين قضيه با مباحث منطقى خيلى بيشتر است تا با مباحث فلسفى.
البته قضيه فوق را مىتوان بگونهاى مطرح كرد كه شكل فلسفى داشته باشد ولى در اين صورت هم باز محل مطرح كردن اين قضيه در مباحث مقدماتى فلسفه نيست بلكه محل مناسبش همان مباحث علم و عالم و معلوم است.
أمّا الحقُّ فيُفهمُ منه الوجودُ فِى الأعيانِ مُطلقاً، و يُفهمُ منه الوجودُ الدّائمُ، و يُفهم منه حالُ القولِ أَو العقدِ الَّذى يدلُّ على حالِ الشَّىءِ فِى الخارجِ إِذا كان مُطابِقاً له فَنقولُ هذا قولٌ حقٌّ و هذا اعتقادٌ حقٌّ.
«اَمّا حق، از اين [واژه] مطلق وجود عينى فهميده مىشود، و نيز از اين [لفظ] وجود دائمى فهميده مىشود و همچنين از اين [كلمه] حالِ گفته يا عقيدهاى كه حكايت از حالت شىء خارجى دارد، در صورتى كه مطابق با آن [شىء خارجى] باشد فهميده مىشود و لذا مىگوييم: اين سخن حق است، و اين اعتقاد حقّ است [يعنى حكايتى مطابق با خارج دارد].»
[١] نهاية الحكمة، مرحله ١١، فصل ٩ (ص ٢٥٢ تا ص ٢٥٦)