شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤١٥
شكى نيست كه كيفيت احتياج قضاياى نظرى به اين قضيه با احتياج قضاياى بديهى به اين قضيه متفاوت است چون قضاياى نظرى در مقام اثباتشان متوقف بر قضيه «اولى الاوائل»اند ولى بديهيات كه محتاج اثبات نيستند پس نياز آنها به اين قضيه در جهت ديگرى است. از همين روست كه اگر معتقديم حتّى بديهيات هم احتياج به قضيه «اولى الاوائل» دارند، معنايش اين نيست كه بداهت آنها را ناديده گرفتهايم چون بداهت يعنى بىنيازى از اثبات و ما معتقد نيستيم كه بديهيات در اثباتْ محتاج قضيه فوق مىباشند.
بعضى خواستهاند تفاوت نظريات با بديهيات در احتياج به «اولى الاوائل» را چنين توجيه كنند كه بديهيات احتياج ضعيفى به آن قضيه دارند در حالى كه احتياج نظريات به اين قضيه شديد است.
ملاصدرا در اينجا تعبير مبالغهآميزى دارد. ايشان مىفرمايد: نسبت «اولى الاوائل» به ساير قضايا مثل نسبت واجبالوجود به ماهيات ممكنة است.[١] ولى اين تعبير
[١] صدرالمتألهين مىفرمايد: همانگونه كه واجب، موجود مطلق است و قيد و تخصيصى در او نيست [در حالى كه ساير موجودات موجود مقيد و خاصاند] ولى مثلا اين قضيه كه «اين فلك است» يا «آن انسان است» معنايش آن است كه «اين» موجود به وجود فلكى است نه وجودى ديگر» و «آن، موجود به وجود انسانى است فقط» همينطور هر قضيهاى غير از قضيه اولىالاوائل، چه بديهى باشد و چه نظرى، در واقع همين قضيه است با قيدى مخصوص.
در ادامه اين سخن، ايشان مثالهايى مىآورد تا نشان دهد چگونه قضاياى ديگر همين قضيهاند با قيد مخصوص. ر.ك: [اسفار، ج ٣، ص ٤٤٤]. و نيز بنگريد: [تعليقة على نهاية الحكمة، ص ٣٨٣].