شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٧ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
تصورى باشد كه آنها هم بر خود اينها توقف دارند، دور لازم مىآيد. از طرفى دور و تسلسل باطل است پس بايد علوم بشرى، چه تصورى و چه تصديقى، به علوم اوليهاى منتهى شوند. آن علوم اوليه بديهيات تصورى و تصديقىاند.
وأَولَى الأَشياءِ بأنْ تكونَ مُتصوَّرةً لأَنفسِها الأَشياءُ العامَّةُ لِلأُمورِ كلِّها كالموجودِ والشَّىء والواحد وغيرِه. ولِهذا ليسَ يُمكن أَن يُبيَّنَ شىءٌ منها ببيان لادورَ فيه ألبتَّةَ أو ببيانِ شىء أَعرفَ مِنها.
«و آنچه در ميان مفاهيم، سزاوارتر است كه خودبخود تصور شود، همان أمور عامهاى هستند كه همه چيز را شامل مىشوند مثل موجود، شىء، واحد و غير اينها. بنابراين ممكن نيست كه اين امور عامه را با بيانى كه در آن دور نباشد تبيين نمود و يا با چيزى كه أَعرف از اين امور باشد تعريف كرد.»
شيخ تا بدينجا اثبات كرد كه تصورات و تصديقات بديهىاى وجود دارند و اينك نوبت به اثبات ادعاى ديگرش رسيده كه «موجود» و «شىء» و امثال اينها مصاديق تصورات بديهىاند.
دليل بر بداهت مفهوم «موجود» و «شىء»
ايشان مىافزايد: در ميان تصورات، سزاوارتر از همه به بديهىبودن و بىنياز بودن از تعريف، عامترين آنها هستند كه شامل همه چيز مىشوند. مانند مفهوم «موجود» و «شىء» و «واحد» كه عاماند و بر هر چيزى اطلاق مىشوند.
ظاهراً شيخ اين ملاك را ارسال مسلم كرده كه براى بداهت يك مفهوم، عام بودنش كافى است. و لذا دليلى هم بر اين ملاك اقامه نكرده است. البته بعضى از محشين و شارحان كلام شيخ از جمله صدرالمتألهين[١] توضيح دادهاند كه چگونه است كه اگر
[١] صدرالمتألهين مىفرمايد: چون كه بايد زنجيره اكتساب [مجهولات از طريق معلومات]به امرى كه اوّلى التصور است ختم شود و ناچار بايد آن امر أَعرف، أَبسط و أعمّ امور باشد و وجود و آنچه شبيه وجود است هم عامّ و هم اوّلى التصور است. پس بدان كه حكيم بايد سه امر را در اينجا اثبات كند: ١ـ وجود أوّلىّ التّصور است. ٢ـ تعريف وجود ممتنع است. ٣ـ در ميان تصورات اوّلى، وجود از همه أوّلىتر است. ديگران امر اول را با دو دليل اثبات كردهاند و صدرالمتألهين آن دو را نقل كرده است. خود ايشان امر دوم را هم با دليل نسبتاً مفصلى اثبات كرده است. اما امر سوم به اين صورت، اثبات مىشود: چون وجود أعرف از همه مفاهيم است و معرفت هر چيزى يعنى حصول آن چيز نزد ما و مفهوم «حصول الشىء عندنا» شامل مطلق حصول هم هست پس مطلق حصول أقدم از هر امر ديگرى است. و چون حصول و وجود مترادفند پس وجود هم أعرف اشياء است. [تعليقات، صص ٤ ـ ٢٣]
مرحوم خوانسارى سپس در كلام صدرالمتألهين مناقشه مىكند به اين صورت: اعرف بودن مطلق حصول، ممنوع است چون اين كه معرفت عبارت از حصول شىء است، مستلزم آن نيست كه معرفت به حصول داشته باشيم تا حصول، اعرف و اقدم باشد. تفصيل سخنان خوانسارى را در الحاشية [ص ١٧١ تا ١٧٣] بنگريد.
مرحوم نراقى هم، هم در باب سخن صدرالمتألهين و هم در باب سخنان خوانسارى مطالبى بيان كرده است. [شرح الهيات، ص ٢١٤ تا ٢١٧]