شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٥ - نسبت ميان موجود و شىء و بحثى درباره واجب، ممكن و ممتنع
نسبتى با اَعيان خارجى[١] داشته باشد و حكايتى از خارج، ماوراء ذهن و نفس الامر داشته باشد. در قضايايى كه حمل در آنها حمل شايع است، چه خارجيه باشد يا حقيقيه و يا نوع ديگر، مىخواهيم از يك شىء خارجى و از يك واقعيت حكايت كنيم. در اين قضايا، اِخبار و علم ما ابتدائاً به امرى ذهنى تعلّق مىگيرد ولى به اين اعتبار كه اين امر ذهنى نسبتى با خارج دارد.[٢]
مثلا وقتى قضيه «قيامت محقق خواهد شد» را اظهار مىكنيد، در واقع مفهوم «قيامت» و مفهوم «محقق شدن و بوجود آمدن» را ادراك كردهايد و در ذهن داريد و دومى را بر اولى حمل مىكنيد. سؤال اين است كه حمل مفهومى بر مفهوم ديگر (كه الآن مصداقى در خارج ندارد) چگونه و به چه معناست؟
حمل در قضيهاى مثل قضيه مذكور، يعنى اينكه معنا و مفهوم اول را (كه همان صورت ذهنى موضوع قضيه است) مىتوان به معناى دوم (كه صورت ذهنى محمول قضيه است) در ظرف مفهوم سوم مثل زمان آينده متصف كنيد. پس سه مفهوم در ذهن داريم كه يكى موصوف است، و ديگرى وصف، و سومى ظرف اتصاف.
[١] ظاهراً مراد شيخ از «اَعيان» در اين گفتهاش كه «لها نسبة ما الى الاعيان» همان معناى متعارف اعيان است يعنى خارج، به قرينه مثالى كه شيخ مىآورد. پس كلام شيخ مختص به اِخبار از امور مستقبل و ماضى مىشود. شايد وجه اختصاص معدومات به معدومات در زمان حال اين باشد كه اولا در مورد آنها مطلبْ ظاهر است، و ثانياً تدريجاً اثبات مىشود كه لازم نيست معلوم و مخبر عنه در خارج شيئيت داشته باشد چراكه در اِخبار از گذشته يا آينده، از امرى خبر مىدهيم كه در زمان حال شيئيت ندارد گرچه فى الجمله شيئيت دارد. بعد از فهم اين مطلب، نفس آماده تصديق به اين امر مىشود كه اصلا خبردادن و معلوم واقع شدن مستلزم شيئيت نه در حال، نه در ماضى و نه در آينده نيست. [خوانسارى، الحاشيه، صص ٩ ـ ١٩٨] [٢] آنچه از اين سخن شيخ كه «يكون معنى الاخبار عنها أنّ لها نسبة ما الى الاعيان» استفاده مىشود اين است كه مدلول خبر صدق است، و كذب فقط يك احتمال عقلى است.
توضيح آنكه: هر كلام لفظى منفك از ذكر نفسى، كه همان نسبت قائم به نفس باشد، نيست. حال اگر مدلول كلام لفظى همين نسبت باشد آن كلام انشاء است. اگر كلام دال بر متعلَّقى در خارج باشد خبر است. مدلول خبر اولا نسبت نفسى است و ثانياً نسبت خارجى. پس خبر به لحاظ مدلول اول متصف مىشود به اينكه مدلول نفس است و به لحاظ مدلول دوم حكم مىشود به اينكه نسبتى با خارج دارد. خلاصه مدلول دومِ خبر همان ثبوت متعلَّقش در خارج است و ثبوت متعلَّق مستلزم مطابقت خبر با خارج است. معناى اين استلزام آن است كه مدلول خبر صدق است و اما كذب، يك احتمال عقلى است بنابر اينكه مفهوم لفظ يعنى آنچه از لفظ در عقل حاصل مىشود لزوماً در نفس الامر ثابت نيست. [نراقى، شرح الهيات، ص ٢٦٨]