شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٦ - آغاز جستجو پيرامون موضوع فلسفه اولى
نمىشود يعنى بحث و نظر در اجزاء مقدم بر بحث و نظر در كل و جمله و مجموعه اسباب است.
شيخ ادعا كرده كه قبلا بحث كرده است كه گاهى كلّى را مىشناسيم قبل از اينكه جزئيات آن را بشناسيم پس معرفت جزئى ضرورتاً تقدم بر معرفت كلى ندارد ولى شناخت كلّ توقف بر شناخت و معرفت به اجزاء آن دارد. ظاهراً منظور شيخ «برهان شفاء» است[١].
با توجه به اين نكته مىگوييم: وقتى اسباب به عنوان يك كلّ بخواهد موضوع فلسفه قرار گيرد وجود اين موضوع در چه علمى اثبات مىشود؟ از آنجا كه وجود كلّ هميشه متوقف بر وجود اجزاء است پس در رتبه مقدّم بايد سراغ از وجود اجزاء گرفت و گفت: وجود اجزاء اين كلّ در چه علمى اثبات مىشود؟
اگر وجود هر يك از علل بعيده و اسباب قصوى در فلسفه اثبات مىشود پس چگونه اين كلّ موضوع فلسفه است؟! اين همان اشكالى است كه بر فرض قبلى وارد شد.
و أَمّا إنْ كانَ النَّظرُ فى الأسبابِ من جهةِ ماهىَ موجودةٌ و ما يلحقُها من تلكَ الجهةِ فيجبُ إِذن أَن يكونَ الموضوعُ الأوَّلُ هو الموجود بما هو موجودٌ.
«اما اگر بحث از اسباب از اين جهت كه موجود هستند و بحث از ملحقات اسباب آن هم از همين جهت [كه موجودند] در فلسفه باشد پس بايد موضوع نخست فلسفه همان «موجود بما هو موجود» باشد.»
بررسى اين ديدگاه كه «اسباب بما هى موجودة موضوع فلسفهاند»
احتمال ديگرى كه تا اندازهاى نسبت به احتمالات ديگر معقولتر بنظر مىآيد اين است كه مراد از «موضوع بودن اسباب قصوى براى فلسفه» اين باشد كه اسباب قصوى به جهت اينكه موجودند موضوع فلسفه باشند.
اين فرض، اوّلين فرضى بود كه شيخ مطرح كرد ولى در مقام نقد و بررسى احتمالات، آخرين فرض قرار داده شده است.
[١] شايد مراد شيخ از محلّ مورد ارجاع، آخر فصل ٦ از مقاله ٢ از برهان شفاء باشد [= برهان شفاء، ص ١٦١]آنگونه كه بعضى محشين گفتهاند. [ملا اولياء، الهيات چاپ تهران، حاشيه ص ٢٧٠] و ممكن است مراد شيخ فصل ١١ از مقاله ١ برهان شفاء باشد [= برهان شفاء، ص ١٠٦ به بعد]آنگونه كه بعضى از شارحين اشاره كردهاند. [نراقى، شرح الهيات، ص ٣٩]