شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٨ - منفعت، مرتبه و اسم فلسفه
تقسيم آنها بر يكديگر بحث مىكنيم در واقع از زياده و يا نقصانى كه بر عدد عارض مىشود، بحث مىكنيم.
امّا عددى كه در مفارقات تحقق دارد، چون معدودش امر ثابت و نامتغيرى است ـ زيرا در مفارقات تغييرى راه ندارد ـ امر ثابتى خواهد بود.[١] اكنون سؤال مىشود كه چه عددى قابل زياده و نقصان است؟
پاسخ اينست كه در دو مورد عدد قابل نسبتهاى مختلف است: يكى عددى كه مربوط به موجودات طبيعى است; از آنجا كه عالم طبيعت در معرض تغييرات است، عدد متعلق به امور طبيعى هم تغيير مىكند. و چون مشائين عدد را عرض خارجى مىدانند با تغيير معروض نمىتواند ثابت بماند.
مورد دوم عدد در ظرف وهم هم قابل نسبتهاى گوناگون و متغيّر است. يعنى قوه واهمه مىتواند عدد را از هر معدودى تجريد كند و با اينكه معدودى ندارد آن را در عدد ديگر ضرب، تقسيم، جمع و يا تفريق كند. ولى بايد توجه داشت كه منشأ اين تحوّلات وهمى همان حالات و نسبتهايى است كه در عالم طبيعت براى معدودات و اعداد حاصل مىشود. يعنى اگر در عالم طبيعت اين تغيير در نسبتها نبود واهمه هم قدرت نداشت اعداد مجرد شده از معدودات را با نسبتهاى متفاوت تصور كند.[٢]
[١] مرحوم صدرالمتألهين وجه ديگرى براى خروج علم حساب از علم «مابعد الطبيعة» ذكر كرده است. و حاصل آن اينست: عددى كه موضوع رياضيات است و وحدتى كه مبدأ عدد تعليمى است غير از وحدتى است كه در مفارقات وجود دارد و همينطور مفارقات داراى عدد مولّف از آحاد نيستند. عددى كه از باب كمّ است قابليت نسبتهايى مثل تنصيف، تجذير و ... را دارد و چنين عددى فقط در ماديات يافت مىشود. چراكه چنين عددى از عوارض طبيعيات است نه از مقومات آن. [تعليقات، ص ٢٠]مرحوم خوانسارى اين سخن ملاصدرا را قبول نكرده است. [الحاشيه، ص ١٥١] [٢] اگر كسى بگويد مراد شيخ اين است كه وهم بناچار بايد اين احوال و صفات يعنى تنصيف، زياده، نقصان و امثال اينها را از اعدادى كه در ماده هستند بگيرد چراكه تا وقتى اين احوال را در مواد مشاهده نكند نمىتواند آنها را به وجه كلى تصور كند پس وهم هم از عدد حاصل در ماده بحث مىكند.
در ردّ اين سخن مىگوييم: بنابراين لازم مىآيد كه همه امور كلىاى كه در فلسفه هم مورد بحث قرار مىگيرند، مقارن با ماده باشند چراكه ادراك آن امور به وجه كلى تنها بعد از توهمات جزئى آنها صورت مىگيرد يعنى تا توهمات جزئى آن امور حاصل نشود نفس آماده ادراك آن امور به وجه كلى نمىشود و توهمات جزئى هم كه انتزاع شده از مواد جزئى هستند.
پس براى اينكه علم حساب را از مابعدالطبيعه بيرون ببريم، سخن ديگرى بايد گفت كه مرحوم خوانسارى مفصلا بدان پرداخته است. [الحاشيه، ص ١٤٩]