شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٠٩
سه معنا براى «حق»
شيخ مىفرمايد: «حق» مشترك لفظى[١] است و معانى متعددى دارد:
١ـ گاهى «حق» به مطلق وجود و ثبوت گفته مىشود چه وجود دائمى و چه وجود غير دائمى، و چه وجود بالذات و چه وجود بالغير. صدرالمتألهين براى اين معناى «حق» به «زيدٌ موجودٌ حقّاً»[٢] مثال مىزند. لكن ظاهراً اين مثال براى اين معنا مناسب نباشد. در مثال مذكور «حق» به معناى «مطابق با واقع» است و از صفات قول و يا از صفات عقيده است.
٢ـ گاهى «حق» به معناى وجود دائمى است. طبق اين معنا اگر چيزى وجودش دائمى نباشد نمىگوئيم «حق» است. به عبارت ديگر در اين معناى از حق، غير از ثبوت و وجود، ثَبات و دوام هم لحاظ شده است. و نسبت بين معناى نخست و معناى دوم عموم و خصوص مطلق است. امّا اينكه آيا بايد معناى عام و خاص را دو معنا در نظر گرفت و لفظ حق را مشترك لفظى بين معناى عام «وجود» و معناى خاص «وجود دائمى» قلمداد كرد يا نه، بحثى است كه در اينجا خيلى اهميت ندارد. ما اين دو را دو معناى متفاوت و لفظ «حق» را مشترك لفظى بين اين دو معنا به حساب مىآوريم.
٣ـ گاهى «حق» در مورد كلام يا عقيده اطلاق مىشود و به معناى مطابق با واقع است. اگر قضيه يا قول يا اعتقادى حكايت از شىء خارجى و واقعى داشت و با آن مطابق بود، آن را «حق» مىشمارند.
فَيكونُ الواجبُ الوجود هو الحقُّ بذاتِه دائماً وَ الممكنُ الوجود حقُّ بِغيره باطلٌ فى نفسِه، فكلُّ ما سِوى الواجبِ الوجود الواحدِ باطلٌ فى نفسِه.
«پس واجبالوجود دائماً حقّ بذاته است و ممكنالوجود حق بغيره است و فىنفسه باطل است. همه ماسواى واجبالوجودِ يگانه، باطل فىنفسه مىباشد.»
حق بودن بل احق بودن واجب الوجود
اگر معناى نخست «حقّ» را در نظر بگيريم يعنى «حق» را به معناى وجود و ثبوت در نظر بگيريم، آنچه در ميان موجودات أَولى به «حق» بودن است ذات واجب تبارك و تعالى است چرا كه ذات واجبْ عين وجود است و وجودش از خودش مىباشد و
[١] صدرالمتألهين معتقد است كه «حق» يا به اشتراك لفظى و يا به صورت حقيقت و مجاز بر اين معانى اطلاق مىشود. [تعليقات، ص ٣٨] [٢] همان منبع