شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٦ - منفعت، مرتبه و اسم فلسفه
اعم از طبيعت[١] مىباشند و چون امر عام بر خاص تقدم دارد پس اين امور هم تقدم بر طبيعت دارند. بدين لحاظ بايد فلسفه را علم «ماقبل الطبيعة» ناميد.
وَلكنَّه لقائل أَن يَقولَ: إِنَّ الأُمورَ الرّياضيّةَ المحضةَ الّتى يُنظرُ فيها فِى الحسابِ وَالهندسةِ، هى أيضاً «قبلَ الطَّبيعةِ»، وخُصوصاً العدد فإِنَّه لاتعلّقَ لوجودِه بالطّبيعةِ أَلبتّةَ، لأَنَّه قد يُوجَد لافى الطَّبيعةِ، فيجبُ أَن يكونَ علمُ الحسابِ والهندسةِ علمَ «ماقبل[٢] الطَّبيعةِ».
«ولى شايد كسى چنين بگويد: امور رياضى محض كه در علم حساب و هندسه مورد بحث قرار مىگيرند نيز قبل از طبيعت مىباشند و خصوصاً عدد كه وجودش تعلقى به طبيعت ندارد زيرا كه گاهى در غير طبيعت هم يافت مىشود، پس بايد علم حساب و هندسه هم علم «ماقبل الطبيعة» باشند.»
توهّم «ماقبل الطبيعة» بودن رياضيات محض و وجه آن
شيخ اشكالى مطرح مىكند و آن اينكه: وقتى وجه مابعد الطبيعه بودن و همينطور ماقبل الطبيعة بودن فلسفه را ارائه مىكنيم ممكن است كسى بگويد: همين بيان در مورد رياضيات هم صادق است. چراكه رياضيات، خصوصاً رياضيات محض، هيچ ارتباطى با طبيعت ندارد مثلا علم حساب از اعداد و روابط عددى صرف نظر از تعلق به ماده بحث مىكند.[٣]
[١] تقدم و قبليت امور عامه بر طبيعت از اين جهت است كه حصهاى از اين امور در مفارقات يافت مىشود و چون مفارقات تقدم بر طبيعت دارند اين حصه موجود در مفارقات مقدم بر طبيعت است گرچه آن حصه از اين امور كه در طبيعيات وجود دارد تقدّمى بر طبيعت ندارد. [خوانسارى، الحاشيه، ص ١٣٨ ـ نراقى، شرح الهيات، ص ١٦٥] ولى هر دوى بزرگوار اين وجه را وجيه ندانستهاند. [٢] در بعضى نسخهها «مابعد الطبيعة» ضبط شده است مثل الهيات چاپ تهران [ص ٢٨٧] و شرح الهيات نراقى [ص ١٦١].
هر دو تعبير توجيه دارد چراكه فلسفه را به اعتبارى مابعدالطبيعه دانستيم و به اعتبارى ماقبل الطبيعة. رياضيات محض را هم به لحاظى مىتوان ماقبل الطبيعة دانست و آن اعتبار رياضيات است فى نفسه و به لحاظى هم مىتوان مابعدالطبيعة دانست و آن اعتبار رياضيات است بالقياس الينا و الى أدراكنا.
اينكه شيخ هم در ابتداى اشكال «ماقبل الطبيعة» آورد و در انتهاى اشكال ـ بنابر نسخههاى ديگر ـ «مابعد الطبيعة» آورد، بخاطر اشاره به دو وجه براى تسميه بوده است. [خوانسارى، الحاشيه، ص ١٣٩]
[٣] گفتنى است كه شيخ اشراق در اوائل كتاب «المشارع والمطارحات» مىگويد: موضوع حساب عدد است و عدد در وجودش محتاج ماده نيست و به همين دليل است كه مفارقات هم داراى عددند پس موضوع حساب مىتواند در غير ماده هم محقق شود. بنابراين، علم حساب داخل در تعريف علم اعلى يا فلسفه اولى مىشود مگر اينكه ملاك علم اعلى اين باشد كه تنها از مفارقات بحث كند كه در اين صورت اكثر تقسيمهاى وجود از فلسفه اولى خارج مىشود. [المطارحات، مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج ١، ص ١٩٧]