شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٩٦ - وحدت واجب الوجود
بر وحدت واجب نيست بلكه در واقع «بيان ديگر» و «استدلال جديد» در باب توحيد واجب است.[١] البته اين بيان جديد قريب المأخذ با برهان قبلى است ولى بيانى روشنتر از بيان قبلى است.
برهان چهارم بر وحدت واجب
شيخ در اين بيان مىگويد: موجودى كه على الفرض متّصف به وجوب وجود است يا اينكه واجب الوجود بودنش با «اين بودن» ش يكى است يا يكى نيست. به عبارت ديگر: وجوب وجودِ آن واجبِ مفروض يا عين هذيّت و تشخّصش مىباشد يا غير آن است.
اگر وجوب وجودش عين تشخّص و هذيّتش باشد، وجوب وجود ديگرى معنا ندارد چون فرضاً وجوب وجود يعنى همين موجود. اين دو عين يكديگرند. مراد اين نيست كه مفهوم اين دو يكى است بلكه على الفرض اين دو يك مصداق دارند و مصداقاً يكى هستند. يعنى در خارجْ وجوب وجودى تحقق پيدا نمىكند مگر در ضمن همين موجود خاصّ و با همين تشخّص.
امّا اگر تشخّص و هذيّت شى غير از وجوب وجودش باشد، باز دو فرض محتمل است: ١ـ تشخّصْ معلول وجوب وجود باشد و ٢ـ تشخّصْ معلول شىء ديگرى غير از واجب باشد. به عبارت ديگر: اگر تشخّص عين وجوب وجود نشد يعنى تشخّصْ امرى غير از ذات واجب بود يا لازمه ذات و معلول آن است و يا معلول امرى غير از ذات واجب است.
اگر تشخّص و هذيّتِ يكى از واجبهاى مفروضْ معلول وجوب وجود باشد وبه تعبيرى لازمه ذات واجب باشد باز هم فقط يك واجب الوجود تحقق خواهد
[١] مرحوم خوانسارى بعد از ذكر «حاصل استدلال شيخ» مىگويد: اين دليل با دليل سابق هيچ فرقى ندارد مگر در عبارت.
ايشان در ادامه، سخن مرحوم صدرالمتالهين و ميرداماد را مورد نقد قرار مىدهد و بعد تمامى ادله شيخ در مسأله توحيد واجب را مواجه با اشكالاتى مىشمارد و بعداً در مقام پاسخگويى به اين اشكالات بصورت تفصيلى برمىآيد و مطالب زيادى هم از ديگر كتب فلسفى نقل و نقد مىكند.
بالاخره در آخر چنين مىگويد: اگر كسى بگويد پس چگونه امر بدين درجه از اهميت را (يعنى مساله توحيد واجب را) مىتوان اثبات كرد؟ پاسخ مىدهيم: دلائل نقلى براى اثبات اين امر كفايت مىكند و هيچ دورى هم پيش نمىآيد.
(الحاشية، ص٢٧٩ تا ص٢٩٧)